X
تبلیغات
ماکو

ماکو

وبلاگی جذاب پر از مطالب به روز

تاریخچه شهر قدیمی ماکو

نام رسمی:ماکو
کشور:ایران Flag of Iran.svg
استان:آذربایجان غربی
نام‌های قدیمی:آرتاز،شاوارشان،قلعه قبان
جمعیت:202939
زبان‌های گفتاری:ترکی آذربایجانی و کردی
مذهب:مسلمان شیعه و سنی
ارتفاع از سطح دریا:۱۱۸۲ متر
پیش‌شماره تلفنی:۰۴۶۲۳۲۲
-------------------------------------------

ماکو یکی از شهرهای استان آذربایجان غربی
در شمال غربی ایران است. این شهر در نزدیکی مرز ایران و ترکیه قرار دارد. شهر ماکو مرکز شهرستان ماکو است. شهر ماکو در دره‌ای بنا شده که رودخانه زنگمار از آن می‌گذرد و شهر را به دو بخش شمالی و جنوبی تقسیم می‌کند. قسمت جنوبی شهر در دامنه کوه سبد قرار گرفته و آبادی چندانی ندارد ولی بخش شمالی آن آبادتر و بزرگتر است.

ماکو در دوره‌های مختلف تاریخ به نام‌های مختلفی معروف بوده که از آن جمله می‌توان به کلاهک سنگی ماکو و لانه لک لک‌ها که در گوشه گوشه شهر و جاده‌ها بر روی تیرکهای برق و منبع‌های آب ساخته شده‌اند نیز از دیدنی‌های جالب ماکو است. این شهر به دلیل آنکه در کنار مرز و گمرک بازرگان واقع شده‌است محل عبور مسافرینی است که قصد دارند از طریق زمینی به ترکیه سفر
کنند.زبان رایج مردم شهرستان ماکو ترکی آذربایجانی و کردی است.

وجهه تسمیه


در مورد وجه تسمیه ماکو حدس و گمانهای زیادی زده شده ، ارامنه مدعی هستند ماکو در اصل ماکی یا مکی به معنی آغل (مرتع گوسفند ) بوده برخی مانند یاقوت حموی عقیده دارند ماکو محل زندگی روحانیون زردشتی بوده‌است لذا در اصل ماگوش نام داشته که به مرور ایام ماکو شده‌است . اسم ماکو را آرتاز ، شاوارشان ، قلعه قبان نیز گفته‌اند.

دیدنی‌های ماکو


آثار باستانی شهرستان ماکو

  • کلیسای طاووس در ده قره کلیسا بخش سیه چشمه
  • تپه ما قبل تاریخ خلیل آباد در 300 متری شوط
  • کلیسای عظیم سنت استپاسن در دره شام ارسکنار
  • معبد سنگی در ده شدی دشت زنگنه
  • برج و بارو و کتیبه در ، ساری قیه و در صخره ماکو
  • خرابه‌های تعدادی کلیساهای ارمنی در دهات مختلف
  • آثار تاریخی شهر دامبات
  • خرابه‌های قدیمی گزلو در ده مخند
  • آثار و علایم منقوش در سنگ در ده قزلجه قلعه دهستان قره قویون
  • دالانها و غارهای زیرزمین در اطراف آرارات
  • شهر روسا یا قلعه جم خور در ده بسطام چایپاره
  • اطاق سنگی در ده چیره کندی چای پارا
  • گورستان تاریخی پیر احمد کندی در دهات آواجیق
  • پل بشگوز در نزدیک شهر ماکو
  • خرابه‌های سه گوش در ده قزلداغ
  • اطاق سنگی در ده دلیک داش
  • کلیسای زور زور در ده بارون
  • دیری متعلق به فرقه دمینکن در پای کوه قیه
  • اطاق سنگی در ده سنگر
  • کلیسای مریم ننه در شمال شهر ماکو
  • بنای باشکوه کلاه فرنگی در بیمارستان ماکو
  • کاخ باغچه جوق

تاریخ


نام ماکو نامی باستانی است و به دوران ماد می‌رسد. ایرانیان ماد از زمان پادشاهی ایشتوویگو در این منطقه ساکن شدند و آن را مادکوه (کوه مادها) نامیدند. این نام بعداً به صورت ماکو درآمد.

در منطقه ماکو بازمانده‌های یک شهر بزرگ قدیمی که دامبات و خاورزمین نام داشت دیده می‌شود.

گله‌داران ساسانی از ساکنان این منطقه بودند و عشایر کنونی منطقه که ساکان نامیده می‌شوند این شهر ویرانه را هنوز خاورزمین می‌نامند.

در دوره‌های بعدی ماکو بخشی از ایالت واسپورکان ارمنستان شد گروهی محل شهر کنونی ماکو را محل قبلی دژ قابان دانسته‌اند. در جلد ششم فرهنگ معین (به تالیف جعفر شهیدی)
آمده‌است: "ماکو در قدیم قلعه‌ای بود به نام قابان که چون محل دزدان بود
شاه عباس آن را خراب کرد. بنای شهر ماکوی امروزی را می‌توان از سال ۱۰۱۲
ه.ش. دانست.". در دوره‌های بعد، اعراب و ترکان سلجوقی بر منطقه چیره شدند.

به هنگام انعقاد عهدنامه گلستان، در مورد ماکو میان روس و عثمانی رقابت بود. در پی آن به مردم و خان‌های ماکو اختیار داده شد تا به هر سو که مایلند ملحق شوند و آنان الحاق به ایران را انتخاب کردند. از این حیث خوانین ماکو به‌ویژه تیمورپاشا و اقبال‌السلطنه طرف رعایت و ملاحظه قاجاریه بودند.



جمعيت و خانوار


طبق آمار آخرين سرشماري عمومي نفوس و مسكن شهرستان ماكو در سال 1375 تعداد 202939 نفر جمعيت داشته كه 13/8 درصد از جمعيت كل استان را شامل مي‌شود، از اين تعداد جمعيت 71586 نفر شهري (27/35 درصد) و 131353 نفر روستايي (73/64) درصد مي‌باشد.


همچنين 101042 نفر از جمعيت اين شهرستان را مردان و 101897 نفر را زنان تشكيل مي‌دادند.جمعيت شهرستان ماكو طي بيست سال با رشدي مداوم از 125471 نفر در سال 1355 به 202939 نفر در سال 1375 رسيده است. متوسط نرخ
رشد ساليانه آن در دهه اول مورد مطالعه 031/0 و در دهه دوم 016/0 درصد بوده است. به اين ترتيب با توجه به متوسط نرخ رشد ساليانه استان كه در دهه هاي اول و دوم بترتيب 036/0 و 022/0 درصد مي‌‌باشد اين شهرستان از نرخ پايين‌تري نسبت به استان برخوردار بوده و از شهرستانهاي مهاجر فرست به حساب مي‌آيد.


 
تعداد خانوار اين شهرستان به تبع جمعيت آن پيوسته رو به افزايش مي‌باشد و از 22790 خانوار در سال 1355 به 37066 در سال 1375 رسيده است. البته طي اين مدت از ميانگين وسعت خانوار كاسته شده و از 6 نفر در دوره اول به 41/5 نفر در دوره آخر رسيده است. افزايش سريع تعداد خانوار در دهه دوم نيز بطوريكه ملاحظه مي‌شود تحت تاثير دو عامل رشد جمعيت و كاهش ميانگين وسعت خانوار بوده است. با افزايش جمعيت شهرستان بر تراكم نسبي جمعيت آن افزوده شد واز 19/18 نفر در كيلومتر مربع در سال 1355 به 34 نفر در كيلو متر مربع در سال 1375 رسيده است.



ساختار سني


در دوره مورد مطالعه ساختار نسبي جمعيت شهرستان به سوي تعادل گرايش دارد. در سال 1375 سهم جمعيت كمتر از 15 سال شهرستان به 45/43 درصد كاهش يافته در حاليكه سهم جمعيت 64-15 ساله با افزايش روبرو بوده و به رقم 79/52 درصد رسيده است اين امر در گروه سني 65 ساله به بالا نيز اتفاق افتاده است. مسلماً كاهش شدت جواني جمعيت به عنوان يك تحول مثبت تلقي مي‌شود.در آبان 1375، از 202939 نفر جمعيت شهرستان، 101042 نفر مرد و 101897 نفر زن بوده‌اند كه در نتيجه، نسبت جنسي برابر 99 به دست مي‌آيد. به عبارت ديگر، در اين شهرستان در مقابل هر 100 نفر زن، 99 نفر مرد وجود داشته
است. اين نسبت براي اطفال كمتر از يكساله 104 و براي بزرگسالان (65 ساله و بيشتر) 118 بوده است. نسبتهاي مذكور در نقاط شهري به ترتيب، 109 و 97 و در نقاط روستايي 102 و 129 بوده است. از جمعيت اين شهرستان 45/43 درصد در گروه سني كمتر از 15 ساله، 79/52 درصد در گروه سني 64-15 ساله و 77/3 درصد در گروه سني 65 ساله و بيشتر قرار داشته‌اند و سن بقيه افراد نيز نامشخص بوده است.

خان های ماکو

خانهای ماکو

دسته ای از ایل بیات در بخش مرکزی ماکو نزدیک کوه سوکار زندگی می کردند یکی از افراد ایل به نام احمد سلطان در
خدمت نادرشاه افشار در خراسان انجام وظیفه می کرد . پس از کشته شدن ناد مشارالیه با یکی از زنان او به اضافه بخشی از جواهرات
خزانه شاهی به وطن خود فرار کرد و به تدریج با پول های باد آورده ماکو را تحت فرمان خود درآورد . چهارمین مرتضی قلی خان
اقبال السلطنه سردار ماکو می باشد که در حال حاضر در قفقاز زندگی می کند احتمال دارد بنای قلعه که اکنون ویران شده است متعلق به
خانواده ی خوانین حاکم ماکو باشد در دو قسمت شهراز ناحیه ی کوهستانی به طرف رودخانه دو دیوار به طرف پایین کشیده اند که
راه دسترسی به پایین و بالای دره ی زنگمار را مسدود کرده است .بر فراز شهر استحکاماتی که بخش فوقانی برآمدگی صخره
بالاتر از شهر را احاطه کرده به خوبی دیده می شوند . در سال 1905 م . من در بین ویرانه ها گوی فلزی قدیمی که بر اثر زنگزدگی
پوسیده شده بود پیدا کردم بنا براین تحقیق در ساختمان ها آثار قدیمی قلعه مربوط به دوره ی ارامنه وجود دارد . بی جهت نیست که
روی صخره نیز اشکال صلیب های حکاکی شده مشاهده می شوند .

تامین نامه ای که از طرف شاه عباس برای کلیسای فادّی مقدس صادر شده و متن آن روی تخته ی سنگی در دیوار بالای درب و روی
کلیسا حک و نصب شده است که من در سال 1905 م . به آن توجه نکردم ولی بعد متقاعد شدم . این گونه نظرات و اطلاعات و آثار که
برای دانشمندان غیر قابل دسترسی است مهم می باشد یادداشت های من که پس از فاصله ی زمانی به رشته ی تحریر درآمده می تواند
در ارتباط با پیشنهاد موجود مبنی بر اعزام هیئت علمی به ماکو مورد استفاده قرار گیرد .

-- (( مینورسکی 1916.11.6 )) --

ضمیمه 1 : چند سالی است که شایعه مربوط به کشف خط میخی در ماکو شنیده می شود . طبق اطلاع آکادمیک ان . یامارّ ار آن عکسبرداری
کرده و با تشکر از لطف اعضا آکادمیک این جانب می تواند مطالبی در مورد کتیبه به اطلاع خوانندگان برساند :

کتیبه خالد ( 16 سطر ) روی قطعه سنگی 24*16*8 نزدیک قریه بسطام در نزدیکی مجرای آب شهر قدیمی پیدا شده در حال حاضر در خانه
یکی از خان هاست . ( این کتیبه به وسیله اینجانب میر اسدالله موسوی ماکوئی تنظیم کننده ی این یادداشت ها کشف و تقدیم موزه ی ایران باستان
شد که متن آن در آلمان خوانده شد . )
دهکده ی بسطام در محل خروجی رودخانه ی آق چای واقع شده است . هشت ورست به طرف مشرق ده معروف قره ضیاء الدین مرکز بخش چای پارا
قرار گرفته که رودخانه ی آق چای از مرکز آن می گذرد . این ده اخیرا اهمیت بازرگانی و تجاری پیدا کرده و کشت پنبه در آن رواج یافته است .
کشف کتیبه ی بسطام گسترش خالدها را در شرق به نحو احسن به ثبوت می رساند و انتشار متن آن امکان دارد گوشه های تاریک این منطقه را
بیشتر روشن نماید . بهر حال بسطام محل اصلی آبیاری جلگه ی حاصلخیزی می باشد . خالدها با تبحر و تخصص در فن آبیاری از آنجا استفاده نموده اند
لذا امکان کشف کانال های قدیمی آب در بسطام و حوالی آن بسیار است .


+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/11/30ساعت 21:12  توسط مهدی ولی پور  | 

شهر زیبا و دیدنی ماکو در قالب عکس

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/11/30ساعت 21:11  توسط مهدی ولی پور  | 

ريشه زبان ترکي و جايگاه آن دربين ديگر زبانها

زيبايي و کمال زبان ترکي تا بدان پايه است که جايگاه آن حتي از زبان عربي که گفته  مي شود گويا از طرف زبانشناسان زبده اي ساخته و پرداخته شده سپس جهت استفاده دراختيار آنان قرار گرفته است نيز شامختر مي باشد.
ابزار گرامري زبان ترکي چنان منظم،قانونمند،کامل مي باشد که اين تصور را به ذهن متبادر مي نمايد که شايد بنا به رهنموديک فرهنگستان از سوي زبانشناسان خبره ساخته و پرداخته جهت استفاده ارائه شده باشد زمانيکه ما ز بان ترکي رابا دقت و موشکافي مي آموزيم با معجزه اي روبرو مي شويم که خرد انساني در عرصه زبان از خود نشان داده است.
حال ببينيم جايگاه امروزي زبان زيبا و مکملمان که از سوي آگاهان اروپايي اينگونه مورد ارزيابي قرار گرفته کجاست ودر ميان کداميک از گروه زبانهاي خويشاوند قرار مي گيرد؟ امروزه در علم زبان شناسي کليه زبانهاي شناخته شده دنيا اعم از زبانهايي که اکنون بدانها تکلم شود ونيز زبانهايي که تعلق به سده ها و هزاره هاي پيشين داشته اما از طريق کتيبه ها و ديگر اسناد پايا به روزگاران ما رسيده است در چند گروه اساسي خويشاوند قرار ميگيرد که ما به دو مورد از آن اشاره ميکنيم:

زبانهاي التصاقي:
در اين گروه از زبانها پيوندها اغلب بصورت پسوند يکي پس از ديگري به لغات ريشه پيوسته وظيفه مواد فلکتيو در زبانهاي هند واروپايي را انجام مي دهد. وجه تمايز ديگر اين زبانها نسبت به گروه زبانهاي ترکيبي در اين است که لغت ريشه در وضعيتهاي مختلف گرامري اصلا تغيير نميکند.مثلا کلمه ترکي (او) با پذيرفتن پسوند ايم به صورت (اويم) وبا التصاق پسوند ديگر (لر) بصورت(اولريم)در مي آيد.
در حالي که مفاهيم گرامري فوق در زبانهاي هندو اروپايي،همانگونه که در بالا مشاهده کرديم به کمک حروف اضافه، ضماير وهمچنين دگرگوني زياد در لغات ريشه بيان
 مي گردد.در اين گروه زباني خويشاوند،زبانهاي اورال- آلتاي (ترکي، مغولي،کره اي ،ژاپني)،فين-اوغور(فنلاندي ،مجاري) و درآويدي(درشبه قاره هند امروزه حدود 200 ميليون نفر به اين زبان تکلم ميکنند و در بعضي از کشورها چون تاميل و آندرا پراداش زبان رسمي مي باشد.دراويديها که بنيان گذاران تمدن هندوستان بوده اند بعدها با ورود آريايي ها توسط آنان به جنوب اين شبه قاره رانده مي شوند.) از زبانهاي قديمي نيز زبان سومري وايلامي به اين گروه خويشاوند تعلق دارد.

زبانهاي هجايي:
 در اين گروه زباني لغات نه مانند زبانهاي ترکيبي تغير شکل مي دهند و نه مانند زبانهاي التصاقي با پذيرفتن پسوندهاي گوناگون مطول مي شوند. در اين گونه زبانها جملات از مجموعه لغات جداگانه اي که بدنبال هم مي آيند ويا دقيقتر از طريق چيده شدن لغات ريشه جدا از هم در کنار يکديگر تشکيل مي گردد. نمونه مشخص اينگونه زبانها ،زبان چيني کلاسيک مي باشد چنانکه مي بينيم جايگاه زبان ترکي در گروه ز بانهاي التصاقي قرار داشته، با زبان سومري(اولين زبان مدني شناخته شده دنيا) خويشاوند مي باشد. اين زبان از 5000 سال پيش به اين سو از طريق نگاشته شدن به خط ميخي که خود ايجادگر آن بوده اند، از نابودي نجات يافته و به روزگاران ما رسيده است.
قرار گرفتن زبانهاي سومري و ترکي در يک گروه زباني ،ديگردر بين سومر شناسان واقعيت بي چون وچراييست اما علاوه براين دانشمنداني چون فريتس، هوممل، پوپه،آ.زاکارس،اولژاس در پيوند نزديک زبان ترکي وسومري پاي مي فشارند وبعضا نيز زبان سومري و ايلامي را پروتوترک (پيش ترک) مينامند،آشنايي با واقعيتهاي فوق الذکر براي ما جاي هيچ گونه ابهام و تعجبي نخواهد گذاشت که چرا زبان شناسان و محققين اروپايي از کمال،زيبايي و سلاست زبان ترکي چنان ارزيابي ستايش گرانه اي ارائه مي دهند
اما پرواضح است که معماران اين بناي شگفت انگيز معنوي کساني جزنياکان فرزانه مان نمي باشند نه زبان عربي و نه زبان ترکي که زيبايي و کمال آنها زبانزد خبرگان مي باشد،با سفارش هيچ آکادمي وبا خلاقيت هيچ آکادميکي بوجود نيامده است.حتي اگر چنين امري نيز ممکن فرض شود،آکادميکهاي آن کساني جزخود ترکها وعربها نمي توانند باشند.زبان ترکي طي هزاران سال در آکادمي بيکران مردم ترک زبان ساخته و پرداخته شده ،محصول و عصاره نبوغ خلاقيت نسلهاي بيشمار مي باشد که به مثابه پرارج ترين و مقدس ترين ميراث بدست ما سپرده شده است.برماست که شايسته چنين ميراث پاکي باشيم و آنرا چون مردمک چشمانمان حفظ نموده برغنا و زيبائيش بيافزاييم.از آنجائيکه در رابطه با قدمت زبان،ادبيات ترکي ورابطه آن بازبان وادبيات سومري و همچنين رابطه تاريخي ترکمنستان و مزوپوتاميا (بين النهرين) در نظر دارم يافته هاي خودم را طي کتاب ويژه اي در اختيار علاقمندان قرارودر چارچوب اين مقاله به اشارات زيرين بسنده ميکنم.زبان سومري همانگونه که در بالا اشاره کرديم ،از بين زبانهايي که ما مي شناسيم چه به لحاظ گرامري و چه به لحاظ همساني واژگان به زبان ترکي بسيار نزديکتر مي باشد. مثلا در زبان سومري نيز مانند زبان ترکي حالات مختلف گرامري بدون آنکه لغات ريشه تغييري بکند با التصاق(چسباندن) پسوندهاي گوناگون نشان داده مي شود. حالت گرامري در زبانهاي ترکي و سومري تقريبا عين هم بوده و شباهتي به گرامر فارسي ندارد زيرا در زبان فارسي وظيفه پسوندهاي ترکي،سومري را حروف اضافه انجام مي دهد. اگر اين مقايسه رابا ديگر زبانهاي هند و اروپايي چون آلماني،انگليسي و روسي نيز انجام دهيم دقيقا همين نتيجه را خواهيم گرفت علاوه برشباهت هاي گرامري ،تعداد زيادي لغات مشترک نيز بين زبانهاي ترکي و سومري وجود دارد به مثالهاي زير توجه کنيد: نمونه لغات فوق را مي توان به چندين برابر رساند.ايرج اسکندري در کتاب پرارزش وعلمي خود به نام (در تاريکي هزاره ها) با استناد به تحقيقات ذيقيمت دکتر ضيا» صدرالاشرافي تعداد قابل توجهي از کلمات مشترک بين زبانهاي ايلامي و زبان ترکي را قيد نموده اند که به عنوان مثال کلماتي چون آت(اسب)،آدا(پدر), خان گون (خورشيد) ، سو(آب) را مي تواند ذکر کرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/11/30ساعت 20:53  توسط مهدی ولی پور  | 

بالاتـرین امکانـات پـروازی در ایـرباس A380

می توان حدس زد که با شنیدن کلمه ی "پرواز" چه به ذهن ما ایرانی ها می رسد. شاید تا اندازه ای خسته کننده و وحشتناک باشد شاید هم قدری ناامیدکننده که آیا سالم به خانه و زندگی مان برخواهیم گشت یا نه؛ مخصوصاً اگر پروازی بین قاره ای باشد که معمولاً اینگونه پروازها بیش از 10 ساعت زمان پروازی آنها خواهد بود. اما اگر قدری منطقی بیندیشیم خواهیم دید که در خیلی از جاهای دنیا چندان جایی برای نگرانی در مسافرت های هوایی و نشستن در هواپیما نیست خصوصا اینکه پرواز مورد نظر یک ایرباس A380 باشد.

طی دو سال گذشته کمپانی فرانسوی AIRBUS جدیدترین مدل از محصولات خود به نام A380 را با امکانات منحصربفرد روانه ی بازار کرده است بطوریکه این هواپیما راحتی در پرواز را به بالاترین حد ممکن رسانده است. وقتی سوار این مدل هواپیما هستید و به مقصد می رسید، پاهای شما اجازه ی خروج از این همه امکانات رویایی را به شما نمی دهند چه برسد به اینکه آب تو دلتان تکان بخورد !

عکاس روس Sergey Dolya طی پروازی به پاریس، ما را در این هتل هوایی با خود همراه می کند. مسافرین معمولی و بیزنس کلس، از ورودی های جداگانه سوار هواپیما می شوند و در طبقات اول و دوم جداگانه جای می گیرند. به تمامی مسافران جوراب های راحت، ماسک خواب و برچسب های اعلام وضعیت (خواب و بیداری) داده می شود. صندلی شما به یک تخت خواب تمام قد تبدیل می شود و اگر قد شما بیش از 1.9 متر است، مشکلی در دراز کردن پاهایتان نخواهید داشت. مانیتور های 17 اینچ تاچ اسکرین، یک پریز برق و دو پورت یو اس بی، تلفن ماهواره ای، به همراه ریموت کنترلی که ماساژ، تنظیمات صندلی و نور را در دستان شما قرار می دهد از امکانات این هواپیماست. دو حمام و دو بار در طبقه ی دوم و 10 اتاق استراحت در طبقه ی اول از دیگر امکانات در اختیار مسافران این پرواز است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/11/30ساعت 20:47  توسط مهدی ولی پور  | 

سورپرایز عجیب عروس برای مادر شوهر!!


لائورا هادلند ۲۷ ساله برای تهیه و طبخ این نان غول پیکر از ۶۰۰ قرص نان استفاده کرد.

زن انگلیسی با همکاری ۴۰ تن از دوستان خود در مدت زمان شش ساعته، قطعه‌های نان را با درجه‌های مختلف تست کردند و بعد آنها را در ابعاد مختلف به گونه‌ای پیچیدند که تصویر دلخواه در آن شکل بگیرد.

به گزارش پایگاه اینترنتی آنانوا، وی این نان تست غول پیکر را به عنوان هدیه جشن تولد ۵۰ سالگی به مادرشوهرش داد و او را شگفت زده کرد.

این نان تست در کتاب ثبت رکوردهای گینس وارد شد.

این عروس انگلیسی که خود یک طراح است می‌گوید: ساندرا قطعا برای من تنها یک مادر شوهر نیست بلکه یکی از بهترین دوستانم است و من عاشق او هستم.


+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/11/30ساعت 20:40  توسط مهدی ولی پور  | 

جوان ۲۷ ساله‌ی ترک تحصیل کرده‌ با ثروت ۱۰۰ میلیارد دلاری

پیش از این ‌که فیس‌بوک به شهرت و گستردگی امروز خود دست یابد، مارک زاکربرگ، جوان‌ترین عضو گروه بنیانگذاران این شبکه اجتماعی، «اختیار خرید سهام» این شرکت را در آینده برای خود تضمین کرده ‌بود.
به گزارش سیتنا (CITNA.IR) به نقل از دویچه‌وله، ورود فیس‌بوک به بازار بورس مساله‌ای است که توجه همگان را به خود جلب کرده است؛ در این راستا پیش‌بینی می‌شود که این شرکت رکورد جدیدی در فروش سهام به نام خود ثبت کند، اما ورود به بورس هرگز خالی از خطر نیست.

حال با ورود این شرکت به بازار بورس، خرید این سهام، ثروت بزرگی را برای پایه‌گذاران این شبکه اجتماعی به همراه خواهد آورد.

به تازگی و بر اساس برآورد‌های موجود درباره‌ی قیمت سهام این شرکت در آستانه‌ی ورودش به بازار بورس، اداره‌ی مالیات آمریکا، زاکربرگ را موظف به پرداخت یک و نیم میلیارد دلار مالیات کرده است.

این رقم بالاترین مقدار مالیاتی خواهد بود که تا به حال توسط شخصی حقیقی پرداخت شده است. البته برای زاکربرگ جای نگرانی وجود ندارد. اگر رقم پیش‌بینی شده فروش سهام فیس‌بوک مطابق برآوردها باشد و زاکربرگ مجبور به پرداخت یک و نیم میلیارد دلار مالیات شود، نام وی همچنان در قسمت بالای لیست پولدارترین افراد دنیا باقی خواهد ماند.

این موفقیت برای جوان بیست و هفت ساله‌ای که ترک تحصیل کرده و تنها هشت سال پیش وارد بازار کار شده بسیار چشم‌گیر است.

ارزش فیسبوک تا کنون حدود ۱۰۰ میلیارد دلار تخمین ‌زده شده‌است. در بهار این شبکه اجتماعی وارد بازار بورس می‌شود و داوطلبان می‌توانند سرمایه‌گذاری کنند.

در این میان خیلی از جوانان طرفدار وی با شعار «مارک، من می‌خواهم یک سهم از تو داشته باشم!» بر این باورند که این کاغذ تضمینی برای ثروتمند شدن آنها در مدت زمانی کوتاه است.

شهرت، شرط لازم ولی نه کافی

به گزارش سیتنا، شهرت یک موسسه یا شرکت مهم است اما برای کسب موفقیت آن در بازار بورس کافی نیست. در بازار بورس شرط لازم داشتن طرحی برای رشد و گسترش است.

متن این پرونده توضیح می‌دهد که میزان قدرت مالی این شرکت به شکل قابل توجهی به تعداد اعضای فعال این شبکه بستگی دارد که البته همین مورد یکی از خطرات موجود بر سر راه فیسبوک به سوی بازار بورس است.

تعداد «کابران فعال» فیس‌بوک در حدود ۸۴۵ میلیون نفر اعلام شده‌است، اما پرسشی که در این‌جا مطرح می‌شود این است که حداقل میزان فعالیت یک عضو برای این که «کاربر فعال» تلقی شود چقدر است؟

فیس‌بوک برای جذب سرمایه‌گذاران تأکید زیادی بر این عدد بزرگ و تاثیرگذار می‌کند. این تعداد از سال گذشته ۳۹ درصد افزایش یافته‌است. ولی آن‌چه که برای وال استریت اهمیت دارد ادامه یافتن این افزایش است که مشکل به نظر می‌رسد.

در صورتی که این افزایش ۳۹ درصدی ثابت بماند بعد از حدود ۵ سال تمام ساکنین زمین عضو فیس‌بوک خواهند بود.

امکانات فیس‌بوک برای افزایش درآمد

البته راه‌های دیگری نیز برای رشد موجود است. برای مثال جذب اعضا به صرف وقت بیشتر بر روی صفحات این سایت یا وضع قانون پرداخت حق عضویت. درآمد فیس‌بوک در سال ۲۰۱۱ حدود ۷ /۳ میلیارد دلار بوده که یک میلیارد آن سود خالص محسوب می‌شود.

در ازای هر کاربر فعال، فیس‌بوک مبلغی در حدود ۱۸ /۱ دلار کسب می‌کند. از دید بازار بورس این مبلغ باید بتواند پیوسته افزایش یابد.

منبع اصلی درآمدهای فیس‌بوک تبلیغات است. این شبکه با استفاده از داده‌های کاربران تبلیغات هدفمند بر روی صفحات آنها قرار می‌دهد. ۸۵ درصد درآمد فیس‌بوک در سال گذشته از همین راه تامین شده است.

نکته ‌قابل توجه این است که نیمی از کاربران فیس‌بوک در مسیر رفت و آمدهای روزانه خود، بر روی دستگاه تلفن همراه سری به صفحه فیسبوکشان می‌زنند. تعداد این کاربران روز به روز در حال افزایش است، اما با امکاناتی که شرکت‌های تلفن همراه به مشتریان خود ارائه می‌دهند فیس‌بوک نمی‌تواند تبلیغاتش را بر روی این دستگاه‌ها نمایش دهد.

یک ایده جدید برای نمایش هم‌زمان محتویات صفحات کاربران و تبلیغات مناسب آنها دقیقا چیزی است که این شرکت امروز به آن احتیاج دارد.
+ نوشته شده در  شنبه 1390/11/29ساعت 19:46  توسط مهدی ولی پور  | 

دختری گرفتار در دام شیطانی


«ملیكا» دختری 15 ساله است، باهوش و دارای استعداد تحصیلی. اما آنچه او را به خشونت (violence) و ناسازگاری (incompatibility) كشانده، محیط پرتشنج خانوادگی بوده است.
«ملیكا» كه با توطئه شیطانی (satan) یكی از همكلاسی‌هایش، در دام هوس حیوانی پسری افتاده است در كلانتری طبرسی شمالی مشهد، در بیان ماجرای تلخ زندگی‌اش گفت: پدرم چند سال قبل به اتهام قاچاق مواد مخدر به زندان افتاد و به تحمل 9 سال حبس محكوم شد. از آن به بعد مادرم با كارگری در خانه‌های مردم مخارج زندگی‌مان را به سختی تأمین می‌كند. ولی من همیشه درگیر افكار عذاب‌آوری هستم و با خودم می‌گویم چرا باید پدرم به زندان بیفتد و خانواده‌اش را جلوی اقوام و آشنایانی كه دیدن ما هم برای‌شان چندش‌آور شده است این قدر خوار و ذلیل كند.
من با این افكار روانی شده بودم و فكر می‌كردم نباید اجازه بدهم كسی به دیده تحقیر یا ترحم نگاهم كند. برای همین هم مغرور و ناسازگار بارآمده‌ام.
«ملیكا» گفت: بیچاره مادرم همیشه سفارش می‌كرد تو فقط به فكر درس و مدرسه‌ات باش و سعی كن در انتخاب دوست دقت داشته باشی چون پدرت، چوب رفاقت با افراد ناباب را خورد و بدبخت شد. اما من با یكی از همكلاسی‌هایم كه با پسری ارتباط مخفیانه دارد خیلی صمیمی شده بودم و بدون اطلاع مادرم به خانه‌شان رفت و آمد می‌كردم. افسوس كه با این پنهان‌كاری و بی‌توجهی به حرف‌های مادرم همان مقدار كمي كه از آبروی
بر باد رفته‌مان باقی مانده بود را سوزاندم و خاكستر كردم. هنوز هم باورم نمی‌شود دوست صمیمی‌ام چنین نقشه پلیدی برایم كشیده باشد.
«ملیكا» در شرح ماجرای سقوطش در دام فریب گفت: یك روز در راه برگشت از مدرسه، همكلاسی‌ام اصرار كرد به خانه‌شان برویم و ساعتی را با هم بگذرانیم اما نمی‌دانستم كه چه دامی برایم پهن كرده است. سرگرم صحبت با هم بودیم كه یك عدد شیرینی تعارفم كرد و من چند دقیقه پس از خوردن شیرینی دچار سرگیجه عجیبی شدم و به خواب عمیقی فرو رفتم. وقتی به هوش آمدم فهمیدم همكلاسی‌ شیطان‌صفتم من را مسموم كرده تا به دام حیوانی پسری بیندازد كه با او رابطه پنهانی دارد.
لعنت به من به جای اينکه تكیه‌گاه مادرم باشم و به آینده‌ام فكر كنم، با سرنوشتم و آبرویم بازی كرده‌ام و به چنین سرنوشت سیاهی گرفتار شده‌ام.

+ نوشته شده در  شنبه 1390/11/29ساعت 19:43  توسط مهدی ولی پور  | 

مطهري: احمدی‌نژاد توهم توطئه دارد

از زمان ورود به مجلس یک مقداری شخصیت ایشان برای من بیشتر آشکار شد. مخصوصا در جریان استیضاح مرحوم کردان چون من در متن قضیه بودم فهمیدم که ایشان این طور نیست که تابع حق باشد و اصواگرا به معنای واقعی کلمه نیست.
"صراط" - علی مطهری نماینده  همیشه منتقد مجلس هشتم در گفتگویی با هفته نامه اصلاح طلب آسمان به بیان دغدغه ها و دیدگاه هایش پرداخته است. از بالا و پایین مجلس هشتم بگیرید تا انتخابات و لیست جبهه متحد!
 
وی در بخشی از این گفتگو با تشریح دلایل برگشتن نظرش نسبت به احمدی نژاد اشاره کرده و گفت: اولین باری که من به ایشان انتقاد کردم سال 85 بود.احساس می کردم که همان تسامح و تساهلی که در حوزه فرهنگ در دوره اصلاحات بود هم چنان در دولت ادامه دارد و برخلاف انتظار ما تفکر آقای احمدی نژاد شبیه تفکر دوره اصلاحات بود. گاهی در ملاقات های خصوصی درباره مسائلی مانند حجاب با ایشان بحث هایی داشتیم. من احساس می کردم که نگاه ایشان آن طور که ما فکر می کردیم نیست.
 
وی در مورد این که این "نگاه خاص خودشان بوده یا تاثیر اطرافیان" اضافه کرد: نگاه خودشان هم نگاه خاصی است و در مسائل فرهنگی لیبرال و قائل به تساهل و تسامح است.
 
به گزارش سرویس سیاسی صراط، نماینده مجلس هشتم شورای اسلامی درباره علت ایجاد فاصله بین خودش و احمدی نژاد گفت:
از زمان ورود به مجلس یک مقداری شخصیت ایشان برای من بیشتر آشکار شد. مخصوصا در جریان استیضاح مرحوم کردان چون من در متن قضیه بودم فهمیدم که ایشان این طور نیست که تابع حق باشد و اصواگرا به معنای واقعی کلمه نیست.
 
وی در مورد جریانات استیضاح کردان و عدم حضور احمدی نژاد در مجلس برای دفاع از وی گفت: احمدی نژاد چون احساس کرد فضا برای دفاع آماده نیست نیامد و ایشان آقای کردان را رها کرد. احمدی نژاد می گفت که این همه مدرک قلابی داریم شما حالا گیر داده اید به مدرک کردان!
 
مطهری در پاسخ به این که در برابر اصرار وی آیا حرف تهدید آمیز یا پیشنهاد تطمیع گونه ای دریافت کرده است یا نه گفت: تهدید که چرا کرد. ایشان گفت که مشکل ما این است که آقا علی مطهری جلودار این قضیه است. در غیر این صورت پرونده همه این ها را در می آوردیم!
کاندیدای دوره نهم مجلس با اشاره به مقاله ای که در اعتراض به رد صلاحیتهای مجلس هشتم نوشته و در روزنامه اصلاح طلبان به چاپ رسیده بود اظهار داشت: کیهان که این ها را چاپ نمی کند. ما مجبوریم مطالبمان را به روزنامه های اصلاح طلب بدهیم(!)
 
وی در مورد خصوصیات اخلاقی احمدی نژاد گفت: توهم توطئه داشتند و این که همه سوء نیت دارند. هر کسی هر اقدام اصلاحی که می خواهد بکند حتما برنامه ای دارد و تلاش می کند که دولت را زمین بزند، هدف سیاسی دارد و از این ادعاها! در حالی که آن طرفش هم متصور است. شاید یک کسی از روی اصولگرایی و برای خدمت به نظام بخواهد کاری انجام دهد.
 
مطهری در مورد لیست جبهه متحد اصولگرایان و علت کنار گذاشته شدنش گفت: احساس کردم که لیست جبهه متحد که می خواهد بیرون بیاید جای دیگری بسته شده است (!) یعنی از جایی مشخص شده بود که چه کسانی باید در لیست باشند و چه کسانی نباید باشند (!)
وی توضیح نداد که چطور وقتی احمدی نژاد را متهم به داشتن "توهم توطئه" می کند مع الاسف خودش نیز در مورد سایر اصولگرایان این گونه با ذهنیت منفی می اندیشد.
 
مطهری اضافه کرد: به نظرم واقعا کلمه "متحد" اینجا دیگر زائد است. در واقع چند نفر آمدند و کار را به نفع خود مصادره کردند.
 
دبیرکل جبهه تازه تاسیس صدای ملت در مورد آینده این تشکیلات در انتخابات پیش رو گفت: اگر مشارکت بالای 60% در کل کشور باشد و در تهران هم 30-40% باشد به احتمال زیاد صدای ملت نتیجه بهتری از دیگران خواهد گرفت.
+ نوشته شده در  شنبه 1390/11/29ساعت 19:38  توسط مهدی ولی پور  | 

از افزایش مبلغ یارانه اسفند تا توزیع گسترده کالاهای اساسی

یک مقام مسؤول در کارگروه کنترل بازار می‌گوید: «دولت قرار است که یارانه اسفندماه را بیش از ماههای دیگر سال توزیع کند و با این مقدمه، ‌اذهان مردم را برای اجرای فاز دوم در هفته‌های نخستین سال 91 آماده و آرام کند».
به گزارش بي باک به نقل از مهر،‌ توزیع گسترده کالاهای اساسی و توجه بسیار پررنگ دولت به تامین آن در کنار مصوبات کارگروه کنترل بازار برای تامین ارز بدون محدودیت برای واردکنندگان کالاهای اساسی، این شائبه را بوجود می‌آورد که اجرای فاز دوم قانون هدفمندی یارانه‌ها نزدیک است.

این روزها با توزیع گسترده کالاهای اساسی به نظر می‌رسد دولت قرار است اجرای فاز دوم قانون هدفمندی یارانه‌ها را در اواسط اسفند ماه یا در روزهای ابتدایی سال 91 اجرایی کند، به همین لحاظ زمینه‌ای را فراهم کرده تا مردم بتوانند با خریدهای مناسب، بخشی از نیاز خود به کالاهای اساسی را تامین کنند.

شواهد و قرائن حکایت از آن دارد که تامین مایحتاج مورد نیاز مردم این روزها به یکی از دغدغه‌های اصلی دولت تبدیل شده و بر این اساس است که از ابزارهای مختلفی در راستای تامین و توزیع کالا از سوی دولت استفاده شده است. در این راستا، توزیع کالاهای اساسی مورد نیاز مردم از قبیل برنج، گوشت، روغن، شکر و مرغ و تخم‌مرغ امسال به وفور در بازار، خود زمزمه‌های اجرای قانون هدفمندی یارانه‌ها را به طور جدی‌تر به آواز تبدیل می‌کند.

زمزمه‌های اجرای فاز دوم هدفمندی

حدس و گمان‌ها حکایت از آن دارد که دولت قرار است فاز دوم اجرای قانون هدفمندی یارانه‌ها را به زودی اجرایی کند. البته این مورد را نیز باید در نظر گرفت که مجلس،‌ با مصوبات خود به هر طریقی قصد دارد که اجرای فاز دوم قانون را در تنها ماه باقیمانده از سال جاری، منتفی کند و اجرای این قانون را حتی اگر به روزهای ابتدایی سال 91 هم که شده، منتقل کند.

اما آنچه که این حدس و گمان را قوت می‌بخشد،‌ مصوبه‌ای از کارگروه کنترل بازار در اولین روزهای فصل زمستان است که بر مبنای آن،‌ بسیج همگانی اعضای دولت برای کنترل و تنظیم بازار امسال ایام پایانی سال است به این معنا که کارگروه کنترل بازار مصوبه‌ای داشت که به نوعی، تمامی دستگاههای دولتی را مکلف می‌کرد که تمامی امکانات خود را برای برگزاری هرچه بهتر نمایشگاههای عرضه مستقیم کالا در اختیار وزارت صنعت،‌ معدن و تجارت قرار دهند.

در این میان، برگزاری نمایشگاههای عرضه مستقیم کالا هم اکنون به نوعی به موضوعی حاکمیتی‌تر از قبل تبدیل شده که در آن از استانداران گرفته تا اعضای کابینه و وزرا و معاونانشان باید تمامی امکانات خود را برای هرچه بهتر تامین کردن مایحتاج مورد نیاز مردم در اختیار مجریان تنظیم بازار عید 91 بسیج کنند.

اجرای فاز دوم از روزهای ابتدایی سال 91

اما در این میان شنیده‌ها حکایت از آن دارد که قرار است فاز دوم اجرای قانون هدفمندی یارانه‌ها از هفته‌های ابتدایی سال 91 آغاز شود، به همین دلیل است که جلسات کارگروه کنترل بازار رنگ و بوی جدی‌تری به خود گرفته، رفت و آمد وزرا در دولت و مجلس برای جلسات تنظیم بازار بیشتر شده و حتی جلسات دولت و مجلس برای اجرای هدفمندی یارانه‌ها برگزار می‌شود.

یک مقام مسئول در کارگروه کنترل بازار در گفتگو با خبرنگار مهر می‌گوید: «زمزمه‌هایی مبنی بر این مطرح می‌شود که دولت قرار است در ماه اسفند، یارانه نقدی مردم را بیشتر و حدود دو برابر کند تا مردم بتوانند همانند فاز اول اجرای قانون هدفمندی یارانه‌ها آرامشی را از این بابت داشته باشند که دولت اگر قرار است که در فاز دوم،‌ افزایش قیمت حامل‌های انرژی را داشته باشد، قبل از آن پول به حساب مردم واریز شده باشد».

وی می‌افزاید: «البته این سناریویی است که در دولت هم اکنون مطرح شده و مشخص نیست که آیا عملیاتی شود یا خیر. اما به هرحال شواهد و قرائن حکایت از این دارد که این سناریو به صورت قوی،‌ دنبال می‌شود».

مصوبات حمایتی یکی پس از دیگری برای توزیع کالاهای اساسی

این سناریو و گفته در شرایطی مطرح می‌شود که دولت چهارشنبه هفته گذشته مصوبه‌ای داشت که بر مبنای آن، به دستور معاون اول رئیس‌جمهوری و در کارگروه کنترل بازار، کمیته ویژه‌ای برای تامین ارز مورد نیاز واردکنندگان کالاهای اساسی تشکیل شده است.

این کمیته ویژه که به ریاست علی آقامحمدی، معاون اقتصادی معاون اول رئیس‌جمهوری تشکیل شده است، قصد دارد تا تمامی گلوگاههای ارایه ارز با نرخ 1226 تومانی به واردکنندگان کالاهای اساسی را بدون چون و چرا برطرف کند تا کالاهای اساسی به وفور در بازار عرضه شوند.

از سوی دیگر، گمرکات کشور نیز مکلف شده‌اند به خصوص در بنادری که کالاهای اساسی در آن رسوب کرده است،‌ به سرعت وارد عمل شده و زمینه را برای ترخیص کالاهای اساسی هرچه سریعتر فراهم آورند. این در کنار مانورهایی است که ستاد تنظیم بازار و کارگروه کنترل بازار و وزارت صنعت، معدن و تجارت برای تامین کالاهای اساسی مورد نیاز مردم طی هفته‌های گذشته داشته‌اند.

از عرضه مستقیم برنج 800 تومانی تا شکر 850 تومانی

در این راستا، دولت مایحتاج و کالاهای اساسی مورد نیاز مردم از جمله روغن نباتی، شکر، قند، برنج و گوشت قرمز و مرغ و تخم‌مرغ را به وفور و با قیمت‌هایی بسیار پایین‌تر از بازار هم اکنون در نمایشگاههای عرضه مستقیم کالا به معرض عرضه گذاشته است تا بلکه زمینه‌ای را فراهم کند که مردم بتوانند تا پیش از عملیاتی شدن اجرای فاز دوم قانون هدفمندی یارانه‌ها، مایحتاج مورد نیاز خود را تامین کنند.

البته عرضه این کالاها نیز به صورت مستقیم به خصوص در نمایشگاه مواد غذایی که به تازگی در مصلی تهران مشغول به کار شده است، مورد استقبال ویژه مردم قرار گرفته و آنها برای دریافت کالاهای مورد نیاز خود،‌ حتی حاضرند تا ساعتی را هم در صف معطل بمانند.

بر این اساس، قیمت برنج اروگوئه تنظیم‌بازاری که در این نمایشگاهها عرضه می‌شود،‌ به ازای هر کیلوگرم 800 تومان است که حداقل به میزان 1300 تومان ارزانتر از برنجی است که هم اکنون در قالب برنج‌های هندی و پاکستانی در بازار آزاد عرضه می‌شوند.

همچنین اگرچه دولت در هفته گذشته، قیمت شکر درب کارخانه را 1175 تومان مصوب و قیمت شکر فله در خرده‌فروشی‌ها و عمده‌فروشی‌ها را نیز 1300 تومان تعیین کرده است، اما هم اکنون شکر تنظیم بازاری در نمایشگاههای عرضه مستقیم کالا به ازای هر کیلوگرم 850 تومان عرضه می‌شود.

قیمت کالاهای تنظیم‌بازاری

تخم‌مرغ نیز که در بازار آزاد‌ به ازای هر شانه 5800 تومان به فروش می‌رسد ، در نمایشگاههای عرضه مستقیم کالا محدوده قیمتی 5000 تا 5200 تومان را دارد. گوشت مرغ منجمد نیز به وفور در دسترس مردم قرار گرفته؛ به نحوی که قیمت هر کیلوگرم مرغ منجمد داخلی، 3050 تومان است.

گوشت قرمز گرم نیز به قیمت تنظیم بازاری در این نمایشگاهها عرضه می‌شود به این معنا که هر کیلوگرم ران گوسفند 15960 تومان، سردست گوساله 15450 تومان، راسته گوساله 17300 تومان، قلوه‌گاه گوساله 16500 تومان،‌خورشتی گوساله 15400 تومان، چرخکرده مخلوط 12570 تومان است.
+ نوشته شده در  شنبه 1390/11/29ساعت 19:36  توسط مهدی ولی پور  | 

ازدواج عجیب یک زن آمریکایی با ساختمان + عکس


پایگاه خبری “سیاتل بای” آمریکا خبر داد؛ بابیلونیا ایواز، یکی از تظاهرات کنندگان جنبش”سیاتل را اشغال کنید” است.وی در مراسم عروسی خود با ساختمان بیش از ۱۰۰ ساله حدود ۵۰ دوست خود را دعوت کرد.
 
بنا به این گزارش، ایواز در اعتراض به گسترش خرید ساختمان های قدیمی در مناطق فقیر نشین و تخریب این ساختمان ها از سوی سرمایه گذاران جهت تاسیس آپارتمان های جدید، تصمیم به ازدواج با یکی از این ساختمان ها گرفت.
+ نوشته شده در  شنبه 1390/11/29ساعت 19:18  توسط مهدی ولی پور  | 

به سلامتی تو ... (جملات زیبا و پرمعنی)


به سلامتی رفیقی که تو رفاقت کم نذاشت ولی کم برداشت تا رفیقش کم نیاره ...
.
.
.
به سلامتی مداد پاک کن که به خاطر اشتباه دیگران خودشو کوچیک میکنه ...
.
.
.
به سلامتی اون دلی که هزار بار شکست ولی هنوزم شکستن بلد نیست ...
.
.
.
به سلامتی اونایی که تو اوج سختی ها و مشکلات به جای اینکه تَرکمون کنن درکمون می کنن ...
.
.
.
به سلامتی اونایی که درد دل همه رو گوش میدن اما معلوم نیس خودشون کجا درد دل میکنن ...
.
.
.
به سلامتی اونی که باخت تا رفیقش برنده باشه ...
.
.
.
به سلامتی کسی که هنوز دوسش داری ولی دیگه مال تو نیست ...
.
.
.
به سلامتی مادر که وقتی غذا سر سفره کم بیاد اولین کسی که از اون غذا دوس نداره خودشه ...
.
.
.
به سلامتی همه اونایی که خطشون اعتباریه ولی معرفتشون دائمیه!
.
.
.
به سلامتی اونایی که به پدر و مادرشون احترام میذارن و میدونن تو خونه ای که بزرگترها کوچک شوند؛ کوچکترها هرگز بزرگ نمیشوند ...
.
.
.
به سلامتی مادر که بخاطر ما هیکلش به هم خورد !
.
.
.
به سلامتی کسی که دید بغلیش تو تاکسی پول نداره
به راننده گفت : پول خورد ندارم مال همه رو حساب کن!
.
.
.
به سلامتی بیل! که هرچ‌قدر بره تو خاک، بازم برّاق‌تر می‌شه ...
.
.
.
به سلامتی سیم خاردار! که پشت و رو نداره ...
.
.
.
به سلامتی اونی که بیکسه، ولی ناکس نیست ...
.
.
.
به سلامتی اونایی که چه عشقشون پیششون باشه چه نباشه چشمشون مثل فانوس دریایی نمی چرخه ...
.
.
.
به سلامتی حلقه های زنجیر که زیر برف و بارون میمونن زنگ میزنن ولی هم دیگه رو ول نمیکنن ...
.
.
.
گل آفتابگردان را گفتند:
چرا شبها سرت را پایین می اندازی؟
گفت : ستاره چشمک میزند، نمیخواهم به خورشید خیانت کنم
به سلامتی همه اونایی که مثل گل آفتابگردان هستند ...
.
.
.
بسلامتی اون دختری که حاضره زیر بارون خیس بشه ولی‌ سوار ماشین هیچ پسری نشه ...
.
.
.
به سلامتی کسی که وقتی بردم گفت :
اون رفیق منه
وقتی باختم گفت :
من رفیقتم ...
.
.
.
به سلامتی کسی که وقتی بهش زنگ میزنی و خوابه
ولی واسه اینکه دلت رو نشکنه میگه: خوب شد زنگ زدی؛ باید بیدار میشدم ...
.
.
.
به سلامتی‌ اون بچه‌ای که شیمی‌ درمانی کرده همه ی موهاش ریخته
به باباش میگه بابا من الان شدم مثل رونالدو یا روبرتو کارلوس؟
باباش میگه قربونت برم از همه اونا تو خوش تیپ تری ...
.
.
.
به سلامتی‌ اون پسری که وقتی‌ تو خیابون نگاهش به یه دختر ناز و خوشگل میفته
بازم سرشو میندازه پایین و زیر لب میگه: اگه آخرشم باشی‌
انگشت کوچیکهٔ عشقم هم نیستی ...
.
.
.
به سلامتی دریا که همه با لبش خاطره دارن !
.
.
.
به سلامتی همه اوونایی که
دلشون از یکی دیگه گرفته
ولی برای اینکه خودشون رو آروم کنن
میگن بخاطر غروب پاییزه ...
.
.
.
بسلامتی با ارزش ترین پول دنیا "تومن"
چون هم تو هستی توش، هم من ...
.
.
.
به سلامتی اونایی که اگه صد لایه ایزوگامشون هم بکنن بازم معرفت ازشون چیکه میکنه ...
.
.
.
به سلامتی اونایی که دوسشون داریم و نمیفهمن !
آخرشم دق میدن مارو !
.
.
.
سلامتی همه کلاس اولی ها که تازه امسال یاد میگیرن سلامتی درسته نه صلامتی!
.
.
.
به سلامتی اون پسری که خواست آدم بشه ...
ولی یه دختر اومد تو زندگیش و نذاشت و بهش فهموند که
همیشه پای یک زن در میان است !
.
.
.
به سلامتی پسر بچه های قدیم که پشت لبشونو با ذغال سیاه می کردن
که شبیه باباهاشون بشن
نه مثل جوونای امروز که ابروهاشونو نازک می کنن که شبیه ماماناشون بشن !
.
.
.
به سلامتی کسیکه تو خیالمونه ولی بیخیالمونه ...
.
.
.
به سلامتی دوست خوبی که
مثل خط سفید وسط جاده است
تکه تکه میشه
ولی بازم پا به پات میاد ...
.
.
.
به سلامتی باغچه ای که خاکش منم گلش تویی و خارش هرچی نامرده ...
.
.
.
به سلامتی پدری که لباس خاکی و کثیف میپوشه
میره کارگری برای سیر کردن شکم بچه اش،
اما بچه اش خجالت میکشه
به دوستاش بگه که این پدرمه ...
.
.
.
به سلامتی نوشابه که خانواده داره و خیلی ها همینش هم ندارن !
.
.
.
به سلامتی سندباد که کل دنیا رو با یه شلوار کردی دور زد ...
.
.
.
به سلامتی سرنوشت که نمی‌شه اونو از سر نوشت ...
.
.
.
به سلامتی اون رفتگری که تو این هوای سرد و وانفسای بی عدالتی داره به عشق زن و بچه اش کوچه و خیابون رو جارو میزنه که یه لقمه نون حلال در بیاره ...
.
.
.
به سلامتی اون کارگری که از افتضاح اختلاس 3000 میلیارد تومانی خبر داره اما باز اول صبح بچه شو میبوسه و برای ماهی 200 هزار تومان پول حلال میره سر کار و عرق میریزه ...
.
.
.
به سلامتی اونهائی که دوستت دارم رو درک می کنند و اونو به حساب کمبودهات نمی ذارن ...
.
.
.
به سلامتی همه ی اونایی که مارو همین جوری که هستیم دوست دارن ...
.
.
.
به سلامتی دوست نازنینی که گفت: قبر منو خیلی بزرگ بسازین... چون دارم یه دنیا آرزو با خودم به گور میبرم !

+ نوشته شده در  شنبه 1390/11/29ساعت 19:15  توسط مهدی ولی پور  | 

بالاخره مدل لباس واسه آقایون هم پیدا شد انگار....

+ نوشته شده در  شنبه 1390/11/29ساعت 19:6  توسط مهدی ولی پور  | 

رنگ مدل لباس سال 1391



رنگ لباس سال 91

رنگ لباس سال 91 -افراد زیادی می خواهند بدانند که رنگ لباس سال 91 یا 2012چیست، با اطمینان می توان گفت رنگ لباس سال 91 یا 2012طبق نظر طراحان مد ،نارنجی مایل به سرخ است .

موسسه رنگ پنتون این رنگ را به عنوان رنگ سال 2012 یا یا همان سال 1391 معرفی کرده است.

به گزارش تکناز به نقل از تابناک، «واشنگتن پست» در این باره نوشته است که جهان سال آینده به رنگ خاکستری نیاز ندارد، جهان به رنگی نیاز دارد که از آن انگیزه، انرژی و شجاعت برای اقدام برخیزد به همین جهت موسسه رنگ «پنتون» براساس تحلیل روانشناسان خود رنگ نارنجی مایل به سرخ را به عنوان رنگ سال ۲۰۱۲  یاهمان سال 1391انتخاب کرده است.

پیش بینی هر سالانه رنگ لباس بر اساس نیاز مشتریان و آنچه آنان می خواهند صورت می گیرد و بلافاصله مورد استفاده طراحان مختلف قرار می گیرد.

 

ذکر این نکته مهم لازم است که توجه به معرفی رنگ سال، عمدتا مورد توجه جوانان و افرادی است که به دنبال مدگرایی هستند و بر اساس آن رنگ لباس خود را  انتخاب می کنند.اما اگر شما توجهی به مد گرایی و رنگ سال ندارید،بهتر است برای اتخاب رنگ لباس سال 91 خود به دنبال رنگ هایی باشید که شما را زیباتر نشان دهد تا بتوانید با انتخاب رنگ لباس مناسب، سلیقه خود را نشان دهید.

 

برای رنگ لباس سال 91 می توانید با استفاده از ست کردن نارنجی پاییزی به سبک هالیوودی به پوششتان جذابیتی دوباره دهید .


+ نوشته شده در  شنبه 1390/11/29ساعت 19:0  توسط مهدی ولی پور  | 

تفاوت دخترا و پسرا در زمین خوردن (طنز)

پسر در حال دویدن...


زااااارت (صدای زمین خوردن)
رفیق پسر: اوه اوه ؟؟؟؟؟؟؟؟چت شد؟ خاک بر سرت آبرومونو بردی ؟؟؟؟؟، پاشو ؟؟؟؟! (شپلخخخخخ "صدای پس گردنی")
یک رهگذر: چیزی مصرف کردی؟یکم کمتر میزدی خب!
یک خانوم جوان رهگذر: ایییییش پسر دست و پا چلفتیِ خنگ!

**************************
 

دختر در حال راه رفتن...

دوففففففف
سک (زمین خوردن به دلیل نقص فنی در قسمت پاشنه کفش)
رفیق دختر: آخ جیگرم خوبی؟ فدات شم! الهی بمیرم! چی شدی تو یهو؟ وااااااااااای...
یک رهگذر: دخترم خوبی؟ فشارت افتاده؟ میخوای برسونمت دکتری جایی؟
یک پسر جوان رهگذر: ای وای خانوم حالتون خوبه؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من ماشینم همینجا پارکه یه لحظه وایسین،با این وضع که دیگه نمیتونین پیاده برین
 

+ نوشته شده در  شنبه 1390/11/29ساعت 18:57  توسط مهدی ولی پور  | 

بابا من زن گرفتم !!!

پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب دید که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چیز جمع و جور شده. یک پاکت هم به روی بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترین پیش داوری های ذهنی پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند : پدر عزیزم، با اندوه و افسوس فراوان برایت می نویسم. من مجبور بودم با دوست دختر جدیدم فرار کنم، چون می خواستم جلوی یک رویارویی با مادر و تو رو بگیرم. من احساسات واقعی رو با Stacy پیدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما می دونستم که تو اون رو نخواهی پذیرفت، به خاطر تیزبینی هاش، خالکوبی هاش ، لباسهای تنگ موتور سواریش و به خاطر اینکه سنش از من خیلی بیشتره. اما فقط احساسات نیست، پدر. اون حامله است. Stacy به من گفت ما می تونیم شاد و خوشبخت بشیم. اون یک تریلی توی جنگل داره و کُلی هیزم برای تمام زمستون. ما یک رؤیای مشترک داریم برای داشتن تعداد زیادی بچه. Stacy چشمان من رو به روی حقیقت باز کرد که ماریجوانا واقعاً به کسی صدمه نمی زنه. ما اون رو برای خودمون می کاریم، و برای تجارت با کمک آدمای دیگه ای که توی مزرعه هستن، برای تمام کوکائینها و اکستازیهایی که می خوایم. در ضمن، دعا می کنیم که علم بتونه درمانی برای ایدز پیدا کنه، و Stacy بهتر بشه. اون لیاقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و می دونم چطور از خودم مراقبت کنم. یک روز، مطمئنم که برای دیدارتون بر می گردیم، اونوقت تو می تونی نوه های زیادت رو ببینی. با عشق، پسرت،
John
پاورقی : پدر، هیچ کدوم از جریانات بالا واقعی نیست، من بالا هستم تو خونه Tommy. فقط می خواستم بهت یادآوری کنم که در دنیا چیزهای بدتری هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روی میزمه. دوسِت دارم! هروقت برای اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن

+ نوشته شده در  شنبه 1390/11/29ساعت 18:47  توسط مهدی ولی پور  | 

اس ام اس سرکاری به زبان انگلیسی

I want u 2 know that our friendship means a lot 2 me. U cry, I cry. U laugh.. I laugh. U jump out of d window.. I look down n then.. I laugh again.. hahaha

------------------

God created the earth, God created the woods, God created you too, but yes, even God makes mistakes!

------------------

This dog, is dog, a dog, good dog, way dog, to dog, keep dog, an dog, idiot dog, busy dog, for dog, 20 dog, seconds dog! ... Now read without the word dog.

------------------

I look at the moon, the moon is beautiful... I look at you.. I.. I'd rather look at the moon again..

+ نوشته شده در  شنبه 1390/11/29ساعت 18:44  توسط مهدی ولی پور  | 

+ نوشته شده در  شنبه 1390/11/29ساعت 14:4  توسط مهدی ولی پور  | 

در سونامی ژاپن وقتی گروه نجات زن جوان را زیر آوار پیدا کرد او مرده بود اما کمک رسانان زیر نور چراغ قوه چیز عجیبی دیدند زن با حالتی عجیب به زمین افتاده,زانو زده و حالت بدنش زیر فشار آوار کاملا تغیر یافته بود,ناجیان تلاش می کردند جنازه را بیرون بیاورند که گرمای موجودی ظریف را احساس کردند, چند ثانیه بعد سرپرست گروه,دیوانه وار فریاد زد!بیایید!زود بیایید!یک بچه اینجاست بجه زنده است,وقتی آوار روی جنازه ی مادر کنار رفت دختری از زیر آن بیرون کشیده شد,مردم وقتی بچه را بغل کردند یک تلفن همراه از لباسش به زمین افتاد که روی صفحه ی شکسته آن این پیام دیده می شد:عزیزم اگر زنده ماندی هیچ وقت فراموش نکن که مادر با تمامی وجودش دوستت داشت...
+ نوشته شده در  جمعه 1390/11/28ساعت 19:58  توسط مهدی ولی پور  | 

دختری بود نابینا که از خودش تنفر داشت که از تمام دنیا تنفر داشت...

 
دختری بود نابینا
که از خودش تنفر داشت
که از تمام دنیا تنفر داشت
و فقط یکنفر را دوست داشت
دلداده اش را
و با او چنین گفته بود
« اگر روزی قادر به دیدن باشم
حتی اگر فقط برای یک لحظه بتوانم دنیا را ببینم
عروس حجله گاه تو خواهم شد »

***
و چنین شد که آمد آن روزی
که یک نفر پیدا شد
که حاضر شود چشمهای خودش را به دختر نابینا بدهد
و دختر آسمان را دید و زمین را
رودخانه ها و درختها را
آدمیان و پرنده ها را
و نفرت از روانش رخت بر بست

***
دلداده به دیدنش آمد
و یاد آورد وعده دیرینش شد :
« بیا و با من عروسی کن
ببین که سالهای سال منتظرت مانده ام »

***
دختر برخود بلرزید
و به زمزمه با خود گفت :
« این چه بخت شومی است که مرا رها نمی کند ؟ »
دلداده اش هم نابینا بود
و دختر قاطعانه جواب داد:
قادر به همسری با او نیست
***
دلداده رو به دیگر سو کرد
که دختر اشکهایش را نبیند
و در حالی که از او دور می شد گفت
« پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشی »

+ نوشته شده در  جمعه 1390/11/28ساعت 19:4  توسط مهدی ولی پور  | 

آدم مست باشه اما پست نباشه آدم سرکار باشه اما سربار نباشه آدم بیکار باشه اما بی عار نباشه ... ... آدم بی کس باشه اما ناکس نباشه آدم بی صفا باشه اما بی وفا نباشه آدم دلتنگ باشه اما دل سنگ نباشه خلاصه کنم.... بسلامتی اونایی که مَردن نه نامرد !!!
+ نوشته شده در  جمعه 1390/11/28ساعت 15:41  توسط مهدی ولی پور  | 

یه بنده خدایی بود که این داستانو اینطوری تعریف میکرد که میگفت:...
یکی از دوستام با یه پسر خیلی پولدار دوست شده بود و تصمیم داشت هر طور شده باهاش عروسی کنه ، تو یه مهمونی یه دفعه از دهنش پرید که 5 ساله دفتر خاطرات داره و همه چیزشو توش می نویسه ، این آقا هم گیر داد که دفتر خاطراتتو بده من بخونم!
از فردای اون روز مژگان و من نشستیم به نوشتنه یه دفتر خاطرات تقلبی واسش ، من وظیفه قدیمی جلوه دادنشو داشتم ، 10 جور خودکار واسش عوض کردم ، پوست پرتقال مالیدم به بعضی برگاش ...، چایی ریختم روش ...
مژی هم تا می تونست خودشو خوب نشون داد و همش نوشت از تنهایی و من با هیچ پسری دوست نیستمو خیلی پاکم و اصلا دنبال مادیات نیستم و فقط انســــانیت برام مهمه و ...
بعد از یک هفته کار مداوم ما و پیچوندن آقای دوست پسر ، دفتر خاطراتو بُرد تقدیم ایشون کرد ... آقای دوست پسر در ایکی ثانیه دفتر خاطرات رو بر فرق سر مژی کوبید و گفت :
منو چی فرض کردی؟
اینکه سالنامه 1390 هست! تو 5 ساله داری تو این خاطره می نویسی؟
و اینگونه بود که مژی هنوز مجرد است...
+ نوشته شده در  جمعه 1390/11/28ساعت 15:38  توسط مهدی ولی پور  | 

اینم خودم هستم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/11/27ساعت 19:19  توسط مهدی ولی پور  | 

خیلی شبیه اونی هست که عاشقش بودم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/11/27ساعت 19:19  توسط مهدی ولی پور  | 

آيا ميدانستي در برج ايفيل دو ميليون و نيم پيچ به کار رفته است؟
آيا ميدانستي لايه بيروني پوست انسان هر دو هفته يکبار با سلولهای جديد تعويض ميشود؟
آيا ميدانستي چين بيشتر از هر کشوری همسايه دارد، چين با سيزده کشور هم مرز است؟
آيا ميدانستي که کبد انسان بين سيصد تا پانصد روز کاملا نو ميشود، يعني اينکه از سلولهای جديدی برخوردار ميشود؟
آيا ميدانستي که داريوش براي اولين بار در ايران وزارت راه - وزارت آب - سازمان املاك -سازمان اطلاعات - سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنيان نهاد؟
آيا ميدانستي درازترين دم به سوسمار آبهای شور تعلق دارد که درازای آن به سه متر ميرسد؟
آيا ميدانستي قدمت خالکوبي به بيش از 5000 سال ميرسد؟
آيا ميدانستي که كبوتر ماده اگر تنها و دور از هم جنسان خود باشد نمي تواند تخم بگذارد، امّا اگر خود را در آيينه ببيند به تصور اينكه كبوتر ديگري وجود دارد تخم ميگذارد؟
آيا ميدانستي مورچه های جوان زير نظر مورچه های بخصوصي که نقش معلم را دارند تعليم داده ميشوند؟
آيا ميدانستي که خون ميگوها آبي رنگ است و عنكبوتها خوني روشن و شفاف دارند؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/11/27ساعت 19:1  توسط مهدی ولی پور  | 

آيا ميدانستي که قلب والها تنها 9 بار در دقيقه ميتپد؟
آيا ميدانستي که در فرمان آزادی کورش (قانون حقوق بشر). که 2541 سال پيش با خط ميخی روی استوانه بزرگی نوشته شده و امروز در موزه لندن است، اين جمله ها آمده اند: « انسانها آزادند که هر خدايی را که دلخواه آنها است بپرستند، آنها آزادند که در کشور دلخواه خويش زندگی کنند، همگی بايد در آرامش و صلح زندگی نمايند؟
آيا ميدانستي که اولين كليساي ساخت بشر يعني كليساي پطرس مقدس در انطاكيه ترکيه ميباشد؟
آيا ميدانستي اگر سر لاشخور مو يا پر داشت هنگامي كه با منقار خود از گوشت لاشه تغذيه مي كرد، ميكروبها وارد موهايش مي شدند و همان جا رشد مي كردند اما بي موئي سر لاشخور باعث مي شود كه كله اين حيوان در معرض تابش مستقيم آفتاب قرار گيرد و در نتيجه ميكروبها روي سرش از بين بروند؟
آيا ميدانستي نام محّمد متداول ترين نام در جهان ميباشد؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/11/27ساعت 19:1  توسط مهدی ولی پور  | 

حكايت آموختن

آنگاه آموزگاري برخاست و از آموختن پرسيد.

پيامبر گفت: هيچكس نمي‌تواند شما را چيزي بياموزد مگر آنچه را كه نيم خواب در فجر آگاهي شما آرميده است.

آموزگاري كه در سايه معبد ميان پيروانش قدم مي‌زند از گنج دانش خويش به آنها چيزي نمي‌دهد، بلكه عشق و ايمانش را با آنها قسمت مي‌كند.

اگر آموزگاري براستي خردمند باشد، از شما نمي‌خواهد كه به خانه معرفت او داخل شويد، بلكه شما را به آستان انديشه خودتان بار مي‌دهد.

اخترشناس را شايد كه با شما از فهم خويش در اسرار فضا سخني گويد اما، هيچ نشايد كه فهم خويش را به شما ببخشد.

و خنياگر تواند كه موسيقي افلاك را بر شما زمزمه كند، اما نتواند شما را گوشي بخشد كه آن زمزمه را دريابيد و نه به شما حنجره‌اي عطا كند كه آن موسيقي افلاك را بر شما زمزمه كنيد. و آن كس كه در علم اعداد استاد است ممكن است با شما از قلمرو كميت‌ها سخن گويد اما، نمي‌تواند شما را بدان اقليم رهنمون شود.

زيرا آدمي نمي‌تواند بال‌هاي خيال و چشم شهود خويش را به ديگري وام دهد.

و چنانچه هر يك از شما در علم خداوند جايگاهي خاص داريد همچنين بايد كه معرفت شما از خداوند و درك شما از اسرار زمين خاص شما باشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/11/27ساعت 19:0  توسط مهدی ولی پور  | 

مادرم  شصت ساله است. زن مهربانی است ، کمتر نق می زند  و سعی می کند مثبت باشد.
مادرم سرطان دارد،  اما در این مورد با کسی حرف نمی زند.

مادرم در مورد دردهایش زیاد حرف نمی زند مگر آنکه درد از حد بگذرد.

چند وقت پیش اینجور شد.

حالش خوش نبود. اصرار کردم .مامان ؟ چی شده؟

داستان ساده و دردناک بود.

مادرم سوار یک سواری خطی از انقلاب به شهرک شده بود. وقتی نشسته یک زوج جوان  می آیند و می نشینند روی صندلی عقب.مادرم پیاده نمی شود چون با خودش فکر می کند که  انسانیت حکم می کند که آنها توی سایه بشینند.

تمام راه مادر شصت ساله ی من زیر آفتاب تابستان می پزد اما خوشحال است که آن جوانها در سایه خوشند.

وقتی مادرم کمی جلوتر می خواهد پیاده شود مجبور است آن دو نفررا پیاده کند تا از تاکسی بیرون بیاید.

مرد جوان رو به مادر من کرده می گوید:

واقعا از خودت خجالت باید بکشی که ما رو پیاده کردی تا خودت پیاده شی!

مادرم جا خورده. گفته پسرم، من جای مادر تو هستم، این چه لحنی است؟

جوان گفته برو بابا ! سوار شده و در را شترق بسته و تاکسی حرکت کرده.

مادرم ناراحت شده بود، با غم این را تعریف می کرد.

باورم نمیشود….تهرانی که من ترک کردم این جوری نبود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/11/27ساعت 19:0  توسط مهدی ولی پور  | 

باید آگاه باشیم که در هر تجربه فقط به حکمت نهفته در آن پی ببریم.

 مارک تواین

تقریبا سیزده سالم بود. پدرم شنبه ها مرا به گردش می برد. گاهی به پارک یا به بندر می رفتیم و کشتی ها را تماشا می کردیم. دیدن مغازه هایی که در آنها می توانستیم وسائل الکترونیکی قدیمی را ببینیم برای من جالب تر از همه بود.

ما هم گاهی وسیله ی پنجاه سنتی می خریدیم که تمام محتویات داخلش بیرون ریخته بود.

پس از گردش، در راه بازگشت به خانه، پدرم مقابل بستنی فروشی می ایستاد و دو تا بستنی ده سنتی می خرید. البته نه همیشه. همیشه از پدر چنین انتظاری نداشتم، اما وقتی به طرف خانه می رفتیم تا وقتی که به آن پیچی می رسیدیم که به بستنی فروشی منتهی می شد، یا می پیچیدیم و دست خالی به خانه باز می گشتیم، با امیدواری دعا می کردم. آن پیچ به معنای راه افتادن آب از دهانم بود یا ناامیدی.

چند بار پدرم مرا از راه طولانی تری به خانه برد تا اذیتم کند. وقتی از کنار بستنی فروشی رد می شدیم، به من می گفت: «فقط برای تنوع از اینجا رد شدیم.»

البته این فقط یک بازی بود و او شوخی می کرد.

در بهترین روزها او از من می پرسید: «بستنی قیفی می خوری؟»

من جواب می دادم: «بله، حتما پدر.»

همیشه من شکلاتی می خوردم و او وانیلی. او بیست سنت به من می داد و من به داخل مغازه می دویدم و بستنی های همیشگی را می خریدم. در ماشین بستنی می خوردیم و من عاشق بستنی و عاشق پدرم بودم. روزی به سمت خانه می رفتیم و من دعا می کردم که پدر پیشنهاد همیشگی اش را بدهد و صدایش را شنیدم که گفت: «امروز بستنی قیفی می خوری؟»

_ «بله پدر، عالی است.»

اما او گفت: «به نظر من هم خیلی خوب است، اما چطور است که امروز تو مهمان مان کنی.»

بیست سنت! سرم گیج افتاد. می توانستم این کار را انجام بدهم. من در هفته ۲۵ سنت از پدرم می گرفتم و گاهی هم بیشتر. اما پس انداز کردن پول مهم بود. پدرم همیشه این را می گفت. وقتی صحبت از خرج کردن پول خودم به میان آمد، بستنی خریدن چندان کار جالبی نبود.

چرا به ذهنم نرسید که فرصت خوبی است تا سخاوت پدرم را جبران کنم؟ چرا هرگز فکر نکرده بودم که او پنجاه بستنی برای من خریده و من هرگز یک بستنی هم برای او نخریده ام؟ اما من به تنها چیزی که فکر می کردم «بیست سنت» بود.

در اوج ناسپاسی و خودخواهی، کلمات وحشتناکی از دهانم بیرون آمد که هنوز هم در گوشم زنگ می زند. «خوب در این صورت فکر می کنم بهتر است امروز بستنی نخوریم.»

پدرم گفت: «بسیار خوب پسرم.»

اما وقتی برگشتیم تا به سمت خانه برویم، فهمیدم که اشباه کرده ام. از پدرم خواهش کردم که برگردیم و گفتم که پول بستنی را می دهم.

اما او گفت: «اشکالی ندارد. خیلی مهم نیست.»

و التماس های مرا نادیده گرفت و به طرف خانه رفتیم.

از خود خواهی و قدر شناسی ام ناراحت بودم. او دیگر در انی مورد حرف نزد، حتی ناراحت هم نشد. اما فکر می کنم هر کار دیگری می کرد، آنقدر در من اثر نمی گذاشت.

من آموختم که سخاوت دو طرفه است و گاهی حق شناسی چیزی بیشتر از گفتن «متشکرم» است. آن روز حق شناسی من بیست سنت هزینه داشت و آن بستنی می توانست بهترین بستنی عمر من باشد.

یک چیز دیگر را هم باید بگویم. هفته ی بعد، من و پدرم باز هم به گردش رفتیم و وقتی به آن پیچ رسیدیم، من به پدرم گفتم: «بستنی می خورید؟ امروز مهمان من باش.»

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/11/27ساعت 18:58  توسط مهدی ولی پور  | 

آيا ميدانستي قطر شاهرگ گردن شش ميليمتر ميباشد؟
آيا ميدانستي ناخن انگشت مياني سريعتر از ديگر انگشتها رشد ميکند؟

آيا ميدانستي که نروژ سومين کشور صادر کننده نفت ميباشد؟

آيا ميدانستي که پژوهشگران مدعي هستند که با برداشتن تخمدانها توسط عمل جراحي عمر بيمار بطور متوسط هشت سال کمتر ميشود؟

آيا ميدانستي که خرسهای پاندا 14 ساعت از وقت خود را در شبانه روز صرف خوردن ميکنند و جالبتر اينجاست که آنها فقط از گياه بامبو «خيزراني» تغذيه ميکنند؟

آيا ميدانستي که اسکنر 48 سال پيش اختراع شده است؟

آيا ميدانستي که حدود 100 سال پيش پزشکان آمريکايي بر اين عقيده بودند، زناني که خيلي باهوش هستند باردار نمي شوند؟؟

آيا ميدانستي که ستاره دريايي فاقد مغز ميباشد؟

آيا ميدانستي که به تازگي مشخص شده است كه سلول هاي بنيادي از جنين در حال رشد مي توانند طي باداري در مغر مادر جاي گيرند. اين يافته با مطالعه ي روي موش به دست آمده است و اگر در مورد انسان هم چنين نتيجه اي به دست آيد، كاربردهاي پزشكي آن مي تواند بسيار مفيد باشد؟

آيا ميدانستيد سالانه 5000 کارگر در معادن چين جان خود را از دست ميدهند؟

آيا ميدانستي که سطح آب درياها در عرض صد سال اخير ده تا بيست سانتيمتر بالا آمده و جالب اينجاست که سه سانتيمترش در عرض اين ده سال آخر بوده است، بد نيست اين را هم بدانيد که طبق برآوردی که دانشمندان کردند شهرهايي چون کلکته، لندن، نيويورک و بخش زيادی از بنگلادش در عرض صد سال آينده زير آب خواهند رفت؟

آيا ميدانستي دانشمندان موفق شدن به کمک علم ژنتيک ژنهای انسان را به جنين گوسفند تزريق کنند و بدين ترتيب از قلب گوساله بدنيا آمده برای پيوند قلب به همان شخصي که ژنها از او گرفته شده، استفاده کنند؟

آيا ميدانستي که مرواريد درون سركه ذوب ميگردد؟

آيا ميدانستي که فقط هزينه ي مادي فرار نخبه گان «مغزها» بيش از پنجاه بيليون دلار در سال تخمين زده مي شود؟ و برخي معتقدند كه فرار هر نخبه معادل تخريب ده حلقه چاه نفت به اقتصاد مملكت ضربه ميزند؟

آيا ميدانستي که منظومه شمسي مركز راه كهكشان را شيري را در هر225 ميليون سال يکبار دور ميزند اين مدت را اختر شناسان سال كيهاني ميگويند؟

آيا ميدانستي تعداد چشمان عقربها به 12 عدد ميرسد؟

آيا ميدانستي که تمام كل سطح بدن يك كرم خاكي از گيرنده هاي چشايي پوشيده شده است؟

يك شاهين قادر است يك جسم 10 سانتي متري را از فاصله 1.5 كيلومتري ببيند.

آيا ميدانستي که تعداد فريمهاي تصويري كه يك مگس قادر به مشاهده آن ميباشد سيصد فريم ميباشد كه اين تعداد فريم در انسان بين بيست و چهار تا شصت فريم است؟

آيا ميدانستي در آماری که اخيرا منتشر شده است سوئديهای خوشبخت ترين انسانهای روی زمين هستند و ساکنين کشورهای خاورميانه و آفريقايي در رده های پايين اين جدول قرار دارند، اين پژوهش بين نود و يک کشور جهان انجام شده است؟

آيا ميدانستي که هضم شير بز بسيار آسانتر از هضم شير گاو ميباشد؟

آيا ميدانستي خنديدن برای افرادی که آسم دارند ضرر دارد، دانشمندان ثابت کرده اند که بيش از نصف حملات آسم در هنگام خنديدن بروز ميدهد؟

آيا ميدانستي از 50 هزار سال پيش تا به امروز حدود 107 ميليارد انسان بدنيا آمده است، يعني اينکه نود و چهار درصد مرده اند و فقط شش درصد در قيد حيات هستيم؟

آيا ميدانستي که بعضي از حلزونها دو جنسيتي هستند و در زمان جفتگيری همديگر را بارور ميکنند؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/11/27ساعت 18:57  توسط مهدی ولی پور  | 

آيا ميدانستي زالو دارای يازده معده و سه دهان ميباشد و هر دهان داری صد عدد دندان ميباشد، جالب است اين را هم بدانيد که يک وعده خون مکيدن ميتواند زالو را يک سال زنده نگه دارد؟

آيا ميدانستي که فيلها از بوی عسل بدشان مي آيد. حتي بوي عسل فيل ها را فراري مي دهد؟


آيا ميدانستي که خانومها بيشتر از آقايون مبتلا به بيماری ديابت ميشوند؟


آيا ميدانستي دانشمندان موفق شده اند که يک هسته دو هزار ساله خرما دوباره بروئيد؟


آيا ميدانستي که خانومها بطور متوسط ، در طول عمرشان هيجده هزار ساعت بيشتر از آقايون تلفني صحبت ميکنند؟


آيا ميدانستي که دلفين ها هر سه سال، فقط يک بچه بدنيا مياورند و عمر متوسط آنها چهل سال ميباشد؟


آيا ميدانستي انسان 9 هزار سال پيش از ميلاد برای اولين بار به کشاورزی پرداخت؟


آيا ميدانستي دقت بزرگترين تلسکوپي که در حال ساخت است ، پنج هزار ميليــــــــــــارد برابر از چشم معمولي قويتر است، جالب است بدانيد که با اين تلسکوپ ميشود فاصله ای به مسافت سيزده ميليارد سال نوری را مشاهده کرد؟


آيا ميدانستي که پژوهشگران مدعي هستند كه نوشيدن قهوه در طولاني مدت در فشار خون خانم ها تعادل ايجاد مي كند در حالي كه نوشيدن كوكاكولا باعث ايجاد فشار خون مي شود؟


آيا ميدانستي که سال 1790 جمعيت آمريکا تقريبا چهار ميليون نفر بود و شوربختانه از اين چهار ميليون نفر هفتصد هزار نفرش برده بودند؟


آيا ميدانستي که زبان انگليسي دارای بيشترين کلمه ميباشد، تعداد کلمات در زبان انگليسي بيشتر از نيم ميليون واژه ميباشد؟


آيا ميدانستي که زرتشت يعني ستاره زرين؟


آيا ميدانستي که تـعداد گيرنده هاي شبكه چـشم شـامـل پنج تا شش ميليون سلول مخروطي و دوازده تا چهارده ميليون سلول ميله اي ميباشد؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/11/27ساعت 18:57  توسط مهدی ولی پور  | 

جریمه/ حتی شما دوست عزیز!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/11/27ساعت 16:10  توسط مهدی ولی پور  | 

مدل آرایش مو و صورت زیبا و جدید – جدیدترین مدل های آرایش چشم و صورت ۲۰۱۲


+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/11/27ساعت 16:4  توسط مهدی ولی پور  | 

عکس هایی از بهشت روی زمین برای آرامش روح !

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/11/27ساعت 15:57  توسط مهدی ولی پور  | 

پایتخت تجاوزات جنسی جهان کجاست ؟


نماینده‌ی ویژه سازمان ملل اعلام كرد، شرق كونگو پایتخت تجاوزات در جهان است. براساس گزارشی كه او ارایه كرده است، در یك ساعت به طور متوسط 48 زن در این منطقه مورد تجاوز قرار می‌گیرند.


به گزارش تکناز به نقل از ایسنا مارگت وال استورم، نماینده ویژه سازمان ملل در شرق كنگو ادامه داد: من 10 سال است كه در این منطقه فعالیت می‌كنم و شاهد ارتكاب این جرم، بدون هیچ‌گونه مجازاتی علیه زنان در جامعه شرق كنگو بوده‌ام.

به گفته‌ی او زنان در این منطقه دو انتخاب بیشتر ندارند، در خانه بمانند و از گرسنگی رنج ببرند و یا بیرون رفته و مورد سوء استفاده جنسی قرار بگیرند كه به دلیل شرایط دشوار زندگی، اغلب زنان مجبور به انتخاب راه دوم می‌شوند و به نظر می‌رسد این مساله برای آنها به یك قانون تبدیل شده است.

براساس اعلام برخی از زنان در كنگو،‌ اخیرا تجاوزات به صورت دسته جمعی شده است، شبه نظامیان مرد حتی به كودكان هم رحم نمی‌كنند و دختر بچه‌های چند ماهه را نیز مورد تجاوز قرار می‌دهند.

به گزارش شبكه خبری سی‌ان‌ان، وال استورم ادامه داده است: یك بار در بیمارستانی دختر بچه‌ی 3 ساله‌ای را دیدم كه مبتلا به HIV مثبت بود. خواهر دوقلوی این دختر بچه به دلیل تجاوز جان خود را از دست داده بود.

وی اضافه كرد: امروز اما هیچ نشانه‌ای از پایان یافتن جنگ و این تجاوزات در كونگو دیده نمی‌شود.

نهاد‌های حقوق‌بشری در برخی كشور‌های جهان و كمیته حقوق بشر سازمان ملل نیز نسبت به ادامه روند نابهنجار و غیرانسانی رفتار با زنان در شرق كنگو به دولت‌های مدعی حقوق بشری هشدار داده‌اند و اتخاذ راهی برای پایان دادن به این رفتار‌ها را خواستار شده‌اند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/11/27ساعت 15:51  توسط مهدی ولی پور  | 

دل نوشته های عاشقانه و عکس های رومانتیک

دل نوشته های عاشقانه و عکس های رومانتیک
امشب دوباره غرق در تمنای دیدنت
سرمه ی انتظار به چشمانم میکشم
امشب دوباره تو را گم کرده ام
میان آشفته بازار افکار مبهمم
توی کوچه های بی عبور پاییزی
دستان گرمت را .. نگاه مهربانت را .. شانه های بی انتهایت را
منتظر نشسته ام
آخر قصه ی ما را همان اول لو دادند
همان جایی که گفتند: یکی بود و یکی نبود . . .
گـاه گاهـی دل من می گیرد

بـیـشـتر وقـت غروب

آن زمان که خدا نـیـز پر از تـنـهایـیـست
من وضـو خواهم سـاخـت
از خـدا خواهم خواست که تو تـنها نشوی
و دلـت پر ز خوشی های دمادم باشد
چقدر دلم هوایت را می کند
حالا که دگر هوایم را نداری…!
نمیــــــدانمـــ
تعبیـــــر نگاهتـــــــ
خداحافظـــــ یستـــ ــ ـ
یا انتــــــظار ؟!
از خواب پریدم
چشام پر اشک بود
بلند شدم و یه راست رفتم سمت کمد
تنها یادگاری از تو
عطرت بود که روی پیرهنم جا مونده بود
سر کشیدم بوی نبودنت رو
از تـ ُ چـهـ پنهــانـ
گــاهۓ برایـم آنقـدر خواستنـۓ مۓ شوۓ
کـ شـروع مۓ کنم
بـ شمــارش تکـ تکـ ثانیـهـ
براۓ یکـ بار دیگـر رسیـدن
بـ بوۓ تنتــ …
پیشانی اَت بُقعه ی هَمیشــه اَمن یاد ِ من استـ …
می بوسَمش شایـــد از پُشت این ضَریـح حــاجت رَوا شومـــ !!!
+چه روزنه امـ ـیدی ممکن است باشد ؟!
وقتی نداشته ها بیـ ـشتَر از داشته هاست
منو بفهم
وقتی جز رفتن
واسم راهی نمونده
من خوبم …خسته نیستم … فقط
گاهی دستم به این زندگی نمی رود !!
شکستم
نه آن زمان که رفتی ..
همان وقت که گفتی می روی ..
هیچـــ کســ
ویرانی ام را حســـ نکرد
روز رفتنــــــــت را به خاطــــــــــر داری ؟
کفــــــش هایــــت را بغل کــــــــرده بــــودی . . .
مبـــــادا صدایـــــش گوش هایـــــم را آزار دهـــــــــد ! ! !
نـــــوک ِ پا ، نـــــوک ِ پا دور شــــدی
از همیـــــن گوشــــهـ کنــــار
.
.
.
و امــــــــروز
بی ســــــر و صـــــــــدا پیدایـــــت شد
تـــــا بــــه رخ نکشـــــــــی اشتباهاتـــــــــــــم را
ایـــــن بـــــار کفــــش هایـــــت را می دزدم
مبــــــــــادا فکـــــر ِ رفتــــــــــن به ســـــرت بزنــــــــد
گمـــــــــان می کـــــردم وقتــــــــی نبــــــ ـــــــ ــــــــ ــــــــاشم
دلـــــت می گیــــــ ـــــــ ــــــــ ــــــــرد
۱ روز
۱ ماه
۱ سال
از رفتنــــــ ـــــــ ــــــــ ــــــــم می گذرد . . .
چه خیـــــال ِ بیهوده ایـــــــ
وقــــتی دلت با دیگریســــــــت …
مـَــن ..
طَعـــم شیرین یافتن را
در طَعم تلــخ از دَستــــ ـــ ـ دادن یافتــَـم
و در این میان
سَهم من تنهـــــا یک یادَتـــ ـــ ـ به خیر
ساده بود ..
من میشم عروس دنیا
تو بیا و داماد روزگارم باش…
شبــهایم پــُــر شــده از خواب هایی کـ در بیــداری انتظارش را دارم
می دانــی بیا بنشین اینجــا تا برایت کمــی دَردُ دل کنم …
از تو چــه پنهان ، شبهــا در خواب ، رخت ِ عروســی را به تن دارم
کـ دامادش تــویـــی
خوشحال کننــده است نــه ؟
اما همیشــه رخت ِ عروســی ، خبــر از مــرگ بوده !!!
نکنـــد نیاییُ من اینجــا از غصه دلتنگــی ِ نیامدنت
بمیـــرم ؟!!!
تو تعبیـــر ِ خواب بلــدی دلکــــم ؟
بیــا تعبیـــر کن کـ تا تو فاصلــه ایی نمــانده
بیــا و دلخــوشیم را برایم به باور تبدیل کن
فقط بیـــا
بودنتـــ را می خواهم … “
در آغوشـم کـ ِ مۓ گیــرۓ
آنقــَــَدر آرام مۓ شوم
کـ ِ فـَـراموش مۓ کنم
بـایـ ـد نفس بکشم …
این روزها …
یا به تو می اندیشم،
یا به این می اندیشم، که چرا !؟
به تو می اندیشم …!!
با ساعت دلم
وقت دقیق آمدن توست!
من ایستاده ام:
مانند تک درخت سر کوچه
با شاخه هایی از آغوش
با برگ های از بوسه
با ساعت غرورم اما !
من ایستاده ام:
با شاخه هایی از تابستان
با برگ هایی از پاییز
هنگام شعله ور شدن من!
هنگام شعله ور شدن توست!
ها . . . چشم ها را می بندم
ها . . . گوش ها را می گیرم
با ساعت مشامم
اینک:
وقت عبور عطر تن توست
من اگه خدا بودم…
اینقدر هوای دو نفره رو به رخ تک نفره ها نمیکشیدم…
نـتــرس از هجـــــ ـــ ـوم حـضــــــ ــــ ــورم ..
چــــیزی جــــ ـــ ـز تـــنــهایی با من نیـــستـــــ ـــ ـ ..
هر روز تکراریست
صبح هم ماجرای ساده ایست
گنجشکها بی خودی شلوغش می کنند
عمر من قد نمیدهد
به سفرت بگو کوتاه بیاید
رد پاهایم را پاک می کنم
به کسی نگویید
من روزی در این دنیا بودم.
خدایا
می شود استعـــــفا دهم؟!
کم آورده ام …!
آن شب …
که مـــاه عاشـــقــانه هـــایمـان را …
تماشا می کرد …
آن شب که شب پره ها ..
عاشــقـــانه تر ..
نــــور را می جســـتند …!
و اتاقم ..
سرشار از عطر بوسه و ترانه بود… !
دانستم..
تـــــو پـــژواک تمــــام عـــاشــقـانه های تاریخی…!
من کویر خسته ام تویی نم نم بارون
دلم برات تنگ شده کجائی ای مهربون . .
این روزها
آب وهوای دلم آنقدر بارانی ست
که رخت های دلتنگیم را
فرصتی برای
خشک شدن نیست
همیشــــ ـــ ـه از آمدن ِ نــ بر سر کلماتــــــ ـــ ـ مـی ترسیــدَم !
نـ داشتن ِ تو …نـ بودن ِ تو …
نـ ماندن ِ تو …
.
.
.
کــاش اینبــار حداقل دل ِ واژه برایــــ ـــ ـم می سوختـــــ ـــ ـ
و خبــری مـی داد از
نـ رفتن ِ تـــو ..
کاش میدانستی
لحظه هایم
بی تو تنهاست….
امید وصــل تـــو نگذاشت تا دهـــم جان را
وگـــر نه روز فراق تـــو مردن آســـان بود
خاطراتــــــ ـــ ـ کودکیـم را ورق می زنــــ ـــ ـم
و یک به یک ، عکسها را با نگاهــــ ــ ـم می نوشم
عکسهـای دوران کودکیــــــ ــــ ـم طعـــــم خوبـی دارنــد ….
” بند بند وجودمــــ ـــ ـ ..
بـه بند بند وجود تــو بستــه استـــــ ــــ ـ
با این همه بنــد
چه قـــــ ـــ ـدر از هم دوریـــــــ ــــ ـم” ..
هوایت که به سرم می زند
دیگر در هیچ هوایی،
نمی توانم نفس بکشم!
عجب نفس گیر است
هوایِ بی توئی!
میدانی تنهایی کجایش درد دارد !!؟
انکارش …
من تو را نمی سرایم !..
تو …
خودت در واژه ها می نشینی ..!
خودت قلم را وسوسه می کنی !!
و شعر را بیدار می کنی !!
انگـــار
آخرین سهــــــ ــــ ــم ما از هم
همین سکوتـــــــــ ـــــــ ــــ اجباری سـتــــــ ـــ ـ ..
در بدرقــــــه چشمان تو نمیتوان غربت را فراموش کرد و
کوچــــــه سرارسر میشود از وداعی عاشقانــــه…
دلِ سبــــــزم را گــــــ ــــ ـره زد ..
و رفتـــــــ ــــ ــ تا بـــــــه آرزوهـــایش برســــد ..
گـل یا پــوچ؟
دستتــــــ را باز نکن، حســم را تباه مکــن
بگذار فقط تصــــــور کنم ..
که در دستانتــــ
برایـــم کمی عشق پنهـــان است ..
سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی
چه خیالها گذر کرد و گذر نکرد خوابی
” تـــو “
دو حرفـــــــــ ــــــ ــــ بیشتر نیســـت ،
کلمه ی کـــوتاهی
کـــــ ـــ ـه برای گفتنش ..
جانم به لبــــــ ـــ ـ رسید و
ناتمـــــ ــــ ــام ماند ..*
حمـاقـت کـه شاخ و دم نــدارد!
حمـاقـت یـعنـﮯ مـن کـه
اینقــدر میــروم تـا تـو دلتنـگ ِ مـن شـوﮮ!
خـبری از دل تنـگـﮯ ِ تـو نمـی شود!
برمیگردم چـون
دلـتنـگـت مــی شــوم!!!

فرقـے نمـے کند !!

بگویم و بدانـے …!
یا …
نگویم و بدانـے..!
فاصله دورت نمی کند …!!!
در خوب ترین جاﮮ جهان جا دارﮮ …!
جایـے که دست هیچ کسـے به تو نمـے رسد.:
دلــــــــــــــم…..!!!
در جستجوی تو چشمانم از نفس افتاد ،
در کجای جغرافیای دلت ایستاده ام که خانه ام ابری است ،
همیشه دلتنگ توام …
امشب بازهم پستچی پیر محله ی ما نیومد
یا باید خانه مان را عوض کنم
یا پستچی را
تو که هر روز برایم نامه می نویسی …. مگه نه ؟!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/11/27ساعت 15:44  توسط مهدی ولی پور  | 

كمك كردن پسر به دختر در ایران و سایر كشورها + عكس

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/11/27ساعت 15:39  توسط مهدی ولی پور  | 

عكسهای ندا مجری زیبای برنامه(چرا كه نه؟!) از كانال ماهواره ای من و تو +4عكس

ندا جناب،مجری برنامه چرا که نه،که از شبکه ماهواره ایه من و تو پخش میشه
برنامه " چرا که نه " یکشنبه ها ساعت 19:30از شبکه من وتو1 پخش میشه


در برنامهٔ "چرا که نه!" ندا به دنبال کسب تجربه هاییست که تا به حال نداشته، از ورزشهای رزمی گرفته تا مشاغل مختلفی‌ چون تعلیم رانندگی‌ و رستوران داری، ولی‌ به این سادگیها هم که فکر می‌کنه نیست...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/11/27ساعت 15:37  توسط مهدی ولی پور  | 

سر منشأ همه جوكهای قزوینی صاحب این عكسه + ببینید

این آقا شخصی است که در قزوین به کاظم قاقی مشهور است (قاق یعنی مان شیرمال فروش)کاظم قاقی در حقیقت اسمش کاظم کوه کن ها بوده است که در عین پیری علاقه شدیدی به بچه ها و جوانان داشته است و چندین مورد لواط در پرونده اش ثبت است در مورد کارهایی کاظم قاقی حرف های زیادی بین مردم قزوین وجود دارد و منشا بسیاری از جوک هاییکه به قزوینی ها نسبت می دهند از همین شخص بر می خیزد.کاظم قاقی باغ آلوچه ای داشته است که ظاهرا درب آن بر روی خیلی ها باز بوده است و عده بسیاری به خصوص کودکان در همین باغ مورد تجاوز وی قرار می گرفتند مثلا در قزوین مشهور است که وقتی طرف آلوچه می خورد و قصد ترک محل را داشت عمو کاظم سر می رسید و به طرف می گفت که دمرو بخوابد و اگر شخص نمی خوابید با لهجه قزوینی می گفت:یا نباید میامدی ببم یا حالا که اومدی عمو کاظم نمی خوابمو، عمو کاظم نمی دمو و...نمی گویی !!!!!!!!!!!!!!!!!!

کاظم قاقی در استان های همجوار به خصوص همدان هم چهر ه ای شناخته شده است و مشهور است وقتی حکم اعدام وی داده شد و چشم بسته به سمت میدان تیر می رفت خطاب به نگهبان خود گفت:ببینم ببم!من تا حالا ک..ی نبوده که نزده باشم چشممو واز کن ببینم از اونها کسی الان بین اینها نیست.چشم کاظم را که باز می کنند رو به مسوول تیر می گوید:محمد یتیم تویی !!!!!! 36_11_6
تو رو که قبلا زدم ...

گفته می شود به غیر از کاظم قاقی افرادی چون علی یدی،غلامرضا ای وای و تقی دادا مدعلی و احمد قارانخود از دیگر چهر های سرشناس قزوین در مساله بچه بازی بوده اند.

البته چندی پیش در حاشیه های بازی های پیکان در قزوین چندین بار تماشاگران با استفاده از نام کاظم قاقی شعارهایی را علیه تیم حریف می دادند(آن شعار این بود:کاظم قاقی کجایی این داورو ب..گ...ایی)----->((خیلی شرمنده خبر ناقص نمیشه كه نوشت))
که این موضوع در برنامه نود توسط فردوسی پور اینگونه مطرح شد« آقای مدیرروستا این کاظم قاقی جریانش چی بوده در بازی ها شما تماشاگران نام او را صدا می کنند و مدیر روستا گفته: آقای کاظم قاقی یکی از افراد مشهور در قزوین است»
این موضوع در قزوین باعث خنده فراوان و نقل محافل شده بود ...

توضیحات توپترینها : این مطلب هیچ گونه بی احترامی به هیچ قوم و شهر خاصی نیست فقط خواستیم بدانید یك شخص هرچند بی اهمیت چطور میتونه باعث حرف و حدیث بشه .
و الا برای پی بردن به عمق درك و انسانیت هموطنان قزوینی دانستن اینكه علامه دهخدا قزوینی بوده كافیست . پاینده باشید

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/11/27ساعت 15:35  توسط مهدی ولی پور  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/11/27ساعت 15:22  توسط مهدی ولی پور  | 

یوگرافی نهال + عکس های زیبای نهال بازیگر سریال عشق ممنو

بیوگرافی+تصاویر زیبای Leyla Hazal Kaya بازیگر نقش (نهال) سریال عشق ممنوع+بیوگرافی

بیوگرافی نهال ( Leyla Hazal Kaya)  بازیگر سریال عشق ممنوع :

Leyla Hazal Kaya متولد ۱۰ اکتبر ۱۹۹۰ در ترکیه است .

Hazal Kaya در ۱۰ اکتبر ۱۹۹۰ در شهر Gaziantep ترکیه متولد شد. Kaya در مدرسه ایتالیایی ها شهر استانبول ترکیه دوران دبیرستان را گذراند و در سال ۲۰۰۹ از انجا فارغ التحصیل شد . اکنون Kaya در دانشگاه Bilgi ترکیه در رشته هنر مشغول به تحصیل است. پدر و مادر او هر دو وکیل بودند . وقتی Kaya 7 ساله بود پدر و مادرش از هم جدا شدند. Kaya علاقه زیادی به هنر دارد و ۷سال اموزش رقص باله و نواختن ویالون دیده او همچنین به رقص تانگو هم علاقه مند است. زبان مادر Kaya ترکی است . Kaya انگایسی را روان صحبت میکند و به ایتالیایی کاملآ مسلط است Kaya هم اکنون در حال یادگیری آلمانی است.

اولین نقش kaya در سریال Genco بود . در سال ۲۰۰۸ هو نقش NIHAL را در یک سریال تلویزیونی به نام “عشق ممنوع” بازی کرد.این سریال برداشتی جدید از رمان کلاسیک “Aşk-ı Memnu” نوشته Halit Ziya Uşaklıgil بود.

اکنون kaya در سریال Adını Feriha Koydum در نقش Feriha بازی میکند. این سریال از پرمخاطب ترین سریال های ترکی است. Kaya نقش دختری را بازی می کند که بین دو زندگی گیر افتاده, رویاهاش و تمایلات.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/11/27ساعت 15:17  توسط مهدی ولی پور  | 

مطالب قدیمی‌تر